لبخند

«ممنوع‌ال» کنیم هفته به هفته!

«ممنوع‌ال» کنیم هفته به هفته!

مصرف «ممنوع‌ال» (ممنوعُل) بالا رفته. بد ندیدم خط تولیدی «ممنوع‌ال» را راه‌اندازی کنم. ما می‌توانیم! اینجا فهرست جامع ممنوعیت‌ها را ببینید که دستتان پر باشد.

یک اتوبوس، از زندگی پیشتر

یک اتوبوس، از زندگی پیشتر

راننده که طاقتش طاق شد، مسافران را تهدید کرد که «حالا از این به بعد قانون را رعایت می‌کنم که بفهمید یعنی چه!»

دلم برای دیکتاتورها می‌سوزد!

دلم برای دیکتاتورها می‌سوزد!

دیگر مثل گذشته نمی‌توانم با تمام وجود از دیکتاتور متنفر باشم. گاهی دلم برای همین‌ها هم می‌سوزد. انگار دیکتاتورها هم دیگر آن دیکتاتورهای گذشته نیستند!

دانشجوشناسی درختی

دانشجوشناسی درختی

در آستانه روز دانشجو و حتی تا بعد از این روز تاریخی (لااقل امسال که هست!) خیلی خوب است که آدم در مورد دانشجو بنویسد. با این حال آدم باید حواسش باشد که با...

رابطه‌ی سیاست و جشن عروسی!

رابطه‌ی سیاست و جشن عروسی!

بنده شب گذشته در یک جلسه بسیار مهم بودم. البته فکر نکنید جلسه مهم فقط باید سیاسی باشد. نخیر. این جلسه یک جشن عروسی بود. البته عروسی ِعروسی هم که نه. حنابندان یا همان پسرنشان بود. آورده بودند پسر را رونمایی کنند. البته اهمیت این عروسی از این جهت بود که واقعا من را یاد معادلات سیاسی می‌انداخت و این حسن را داشت که کمی دو عرصه‌ی مهم عروسی و سیاسی‌کاری را در یک زمان واحد تجربه کنم. قاطی شدن عروسی و سیاست هم نوبر است. حالا باید حساب کرد که چه ربطی میان عروسی و سیاست است. یا عروسی‌ها مثل سیاست یک جوری شده‌اند، یا سیاست مثل عروسی شده؛ بخصوص در ماههای گذشته که واقعا مثل عروسی سرشار از شادی و بزن بکوب بوده است.