رقص

از لنگ درازت خجالت بکش!

از لنگ درازت خجالت بکش!

هفته‌نامه‌ی «چلچراغ» | ۲۰ مهر ۹۲ | شماره‌ی ۵۳۹ | محمدعلی مومنی | جریمه‌ی «ازدواج در ۲۴ سالگی» را نشان پدرجان دادم. گفتم «اگه ازدواج نکنم، دستم تاول میزنه و هی باید جریمه بنویسم!»

بی‌فایده!

بی‌فایده!

امروز از خواب که بیدار شدم، زنگ زدم به نادر. همیشه می‌گفت: «درود» حالا می‌گوید: سلام علیکم. زنگ زدم به آناهیتا. دختره‌ی لوس هیچوقت «hello» از دهانش نمی‌افتاد. حالا می‌گوید: سلام علیکم و رحمت...

رابطه‌ی سیاست و جشن عروسی!

رابطه‌ی سیاست و جشن عروسی!

بنده شب گذشته در یک جلسه بسیار مهم بودم. البته فکر نکنید جلسه مهم فقط باید سیاسی باشد. نخیر. این جلسه یک جشن عروسی بود. البته عروسی ِعروسی هم که نه. حنابندان یا همان پسرنشان بود. آورده بودند پسر را رونمایی کنند. البته اهمیت این عروسی از این جهت بود که واقعا من را یاد معادلات سیاسی می‌انداخت و این حسن را داشت که کمی دو عرصه‌ی مهم عروسی و سیاسی‌کاری را در یک زمان واحد تجربه کنم. قاطی شدن عروسی و سیاست هم نوبر است. حالا باید حساب کرد که چه ربطی میان عروسی و سیاست است. یا عروسی‌ها مثل سیاست یک جوری شده‌اند، یا سیاست مثل عروسی شده؛ بخصوص در ماههای گذشته که واقعا مثل عروسی سرشار از شادی و بزن بکوب بوده است.