دیفال

حاجی زرتشتی!

حاجی زرتشتی!

توی سرمای کویر، گویی موتور پایی‌ِ پیزوریِ پیرمرد یخ زده بود. انگار نه انگار یه عمر توی همین کویر، قِر و قِر صدا داده و کوچه‌های «چم» رو بالا و پایین رفته.