از ماست که کار انگلیسی‌‌هاست!

دایی جان ناپلئون، ناخودآگاه تاریخی به زبان آمده

وودی آلن جمله بانمک و منتقدانه‌ای دارد که «درست است من آدم متوهمی هستم. اما دلیل نمی‌شود آن آدمی را که از صبح پشت سر من می‌آید، نبینم.»

وودی به عارضه دایی جان ناپلئون مبتلا شده که فغانش چندان هم دور از واقعیت نیست. یکی از صبح در پی اوست. احتمالا هم از بس پشت سرش آمده، اگر نیاید هم او متوهمانه می‌بیندش. یک خطای دید مستدل!

مثل شلوغ‌کاری‌هایی که دایی جان ناپلئونِ رمان طنزآمیز «ایرج پزشکزاد» می‌کرد و هر چند افسانه می‌بافت، اما افسانه‌هایش چندان هم دور از واقعیت نبود.
چنان که با همه کاریکاتوری بودن شخصیتش، کلامش در دهان‌ها نشست و زبانزد (ضرب‌المثل) شد که «کار، کار انگلیسی‌هاست» هر چند زبانزد دو سویه.
با کمی پوزخند، تمسخر کسانی است که به توطئه قائلند. اما فقط این نیست. تبدیل به یک زبانزد جدی هم شد که هنوز خریدار دارد.
او حتی اگر افسانه‌ هم ببافد مصداق یکی دیگر از ضرب‌المثل‌های ماست که «مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد».

به قول آلن، «متوهم بود، اما دلیل نمی‌شد انگلیسی‌ها را نبیند» که در چهار سده است در صحنه سیاسی – اجتماعی ایران حضور داشته‌اند و چرچیل‌شان در میانه جنگ جهانی دوم هم سر از تهران در آورد و بعد از جنگ هم جهان را با رییس‌جمهور آمریکا و رهبر روسیه خط‌کشی کردند.

رمان تصویری از همان زمانه‌ای است که تغییراتی در جهان پدید آمده که سبب جهش کشورهایی شده که از آنها با عنوان قدرت‌های نوظهور یاد می‌کنیم و در مقابل کشورهایی که تمدن‌شان خاموش شده و در این چرخش قدرت مستاصلند. بعضی‌هاشان هم اسم‌شان شد «جهان سوم» که در تعاریف جامعه‌شناسی و روان‌شناسی‌شان مردمانش «توهم توطئه» دارند. یعنی دقت کنید، فقط همین‌ها دارند!

انسان ایرانی دهه بیست در مواجه ناگهانی با دنیای مدرن، هنوز چنان در سادگی روستایی‌اش در آرامش است که اتفاق‌های بزرگ را به چشم داستان‌های تخیلی می‌نگرد و داستان‌گویش را هم متوهمی بیش نمی‌بیند.
توهم داشتن هر چند برچسبی است برای از میدان به در کردن کاشفی مویه و فغان می‌کند. اما به از برچسب «خل و چل» است که در دوره‌های برای آدم‌هایی بود که ذهنیت ماورایی داشتند و از جور زمانه و ظلم فلک و گردش کواکب فغان می‌کردند.

ایرج پزشکزاد برای بررسی درهم ریختگی ذهن و روان آدمی در این دوره به سراغ ادبیات رفته؛ که هر چند ساده باشد و حرفش را شفاف بگوید، اما همچنان ادبیات است و میل به تاویل دارد. چنان که همین تکیه‌کلام هراسناک دایی جان هم برای تمسخر «روان در هم‌ریختگان» استفاده شد و هم به یک باور عمومی بدل شد!

دایی جان، در این رمان ناخودآگاه تاریخی به زبان آمده ماست. تجربه‌ها و مشاهدات تاریخی‌اش او را به مکاشفه‌هایی رسانده که باورپذیر نیست و در ذهنش با ناخودآگاه تاریخی‌اش هم درآمیخته و از آن افسانه‌ای ساخته که هر چند ممکن است الزاما واقعیت نداشته باشد، اما خالی از حقیقت هم نیست.

توجه به وقایع دهه سی، که نویسنده اثر را در آن مقطع به‌عنوان پاورقی خلق کرده، و رویدادهای دهه بیست و سال‌های جنگ جهانی دوم و نقش بریتانیا در دهه‌ها و سده‌های پیش از آن، تا زمان صفویه، در ایران و در شرق دنیا، احوال دایی جان را شرح می‌دهد که او را همدلانه‌تر قضاوت کنیم. هر چند ترس سبب شده او اغراق‌آمیز هم سخن بگوید.

این تنها نمونه نگاه مشکوک ما به انگلیسی‌ها نیست. «چرچیل» نخست وزیر بریتانیا هم از همان دهه بیست به بعد در منظر ما ایرانی‌ها نماد مکر و سیاست شد و به فرهنگ کنایه و ضرب‌المثل‌ها راه پیدا کرد که حتی در شکل‌های مختلف دستوری از آن استفاده کنیم و مثلا بگوییم «چرچیل‌تر از تو ندیدم»

فهم بهتر رمان برای قضاوت درست‌تر احوال دایی‌جان نیاز به دانستن زمینه‌های تاریخی آن دارد.
انگلستان می‌خواست از راه خلیج فارس به هند دسترسی داشته باشد. پس جنوب ایران را اشغال کرد.
همین انگلستان در دو نوبت در جدایی هرات از ایران نقش داشت. هرات که هم‌سنگ اصفهان مرکز فرهنگی ایران بود. زادگاه شاه عباس صفوی.
در همان دهه بیست، روسیه و انگلستان بودند که ایران نزار را به دو نیم کردند که جنوبش به انگلیسی‌ها رسید.
علاوه بر این، نویسنده در دهه‌ای این اثر را خلق کرده که تحت تاثیر کودتا علیه دولت مصدق بود و نام انگلستان هم به عنوان طراحش سر زبان‌ها بود.
هر چند دایی‌جان در دهه بیست زندگی می‌کرده و هنوز نمی‌دانسته که یک اتفاق انگلیسی دیگر هم در راه است، اما ذهن نویسنده با همین دریافت اثر را خلق کرده.

عده‌ای از منتقدان پزشکزاد می‌گویند او با خلق این اثر خواسته تصور دخالت انگلیسی در ایران را کمرنگ و حتی مضحک جلوه دهد. اما همچنان من می‌گویم اثر او ادبیات است و همان می‌گوید که بهار در دوره پسامشروطه و حتی ناصر خسرو در قرن ششم گفته بودند که «از ماست که بر ماست»
رمان آقای پزشکزاد، ادبیات دوره انتقالی است از نگاه «توطئه‌نگر» به «خودانتقادی» که پس از مشروطه دانش‌آموخته‌های دارالفنون، دانشجویان فرنگ رفته و بعدتر دانشگاه تهران و روشنفکران می‌پروراندند.
رمان بین این دو نگاه ایستاده. مخاطب می‌تواند هم با دایی جان در به گردن دیگری انداختن همراه شود، هم با اغراق صورت گرفته در شخصیتش، منتقد آن باشد و انگشت اشاره را به سوی خود بگیرد.

چلچراغ ۷۷۶ – ویژه نوروز ۹۹

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *