بدون مجوز، بیا و جاری شو!

بهاریه

بهار، در زمان انسان‌های نخستین نه، تا همین چند وقت پیش، فصل رویش، زایش، وصلش و اینجورش کارها بود. یا فصل مقدمه‌چینی‌اش. درخت‌ها کم‌کم شکوفه‌دار می‌شدند، تا بعد که در اثر شکوفه بزایند! باد هم می‌وزید و در اقدامی شرم‌آور گرده‌افشانی می‌کرد. جوری که معلوم نبود میوه این درخت از گرده کدام درخت است!

پای نسیم و باران و بهار در دید و بازدیدهای نوروزی هم در میان بود. پسرها یکی از انگیزهاشان همین بود که به بهانه «صله رحم» بروند ببیند وضعیت سرمایه‌های انسانی فامیل چه جوری است؟! گاهی هم صاحبخانه نبود و همان دم در صله دهانه رحم را به‌جا می‌آوردند.
در مهمانی‌ها ضمن بررسی ژئوپولتیک خاورمیانه و ابعاد و حجم کنفرانس بین‌المللی «خرشو»، بادوار هولی می‌دادند که جوان‌ها شکوفه بزنند، تا بعد در اثر شکوفه بزایند!

غافل از اینکه دختر و پسر با تکیه بر توان چشمی و ابرویی ارتباطات را برقرار کرده‌اند. خب همیشه می‌گفتند «خانواده هم باید هنگام وصل حاضر باشد. دختر و پسر خودشان نبرند و بدوزند.» این یک شیوه بینابینی بود. دختر و پسر در حضور خانواده خودشان می‌بریدند و می‌دوختند!
خود «سیزده به‌در» هم که در اثر گره زدن سبزه و علف و درخت، طبیعت رسما آبستن می‌شد و این از منظر نشانه‌شناسی نویدبخش سالی پر از این جور چیزها بود!

باران در دشت‌ها می‌بارید و سبزه و گل سرخود می‌روییدند. آب در رودها بدون اجازه مراجع رسمی جاری می‌شد و خلاصه بساطی بود. هر کی، هر کی بود و طبیعت انگار سرش نمی‌شد که مملکت صاحب دارد!
تا اینکه کم‌کم، به‌همت متخصصان وظیفه‌شناس، رود فهمید نباید سرش را عینهوی گاو بیندازد پایین و راه بیفتد روی تن کوه و دشت. جلویش را گرفتند، سد ساختند که رود فقط در چهارچوب سد کارش را بکند. رود هم که اصلا چهارچوب‌مدار نیست. هی بالا زد. متخصصان هم وقتی اوضاع بحرانی و فشار زیاد می‌شود، رود تلنبار شده پشت سد را راهی می‌دهند که خودش را خالی کند. رود سیل می‌شود و زایش را ضایع می‌کند.

در خانواده‌ها هم نهضت سدسازی به‌پا بود. عمری دختر و پسر را تشر زدند که «زشت است، قباحت دارد، بروی سمت جنس مخالف.» حالا چند سال است مجبورشان می‌کنند بروند توی شکم هم! به اسم چی؟ «ازدواج» دختر و پسر که از بچگی شنیده بودند «رد شدن از نزدیکی جنس مخالف هم قباحت دارد» حدس زدند که این یک آزمایش باشد. بنابراین از آزمایش هی سربلند بیرون می‌آیند و به بزرگتر می‌گویند که «روز وصل دوستداران قباحت دارد.»

حالا دیگر دید و بازدیدهای نوروز اختصاص پیدا کرده است به تخلیه آن تئوری «قباحت دارد» از ذهن جوانان برومند سرزمین ایران. سیزده روز شبیه یک تورنمنت آماده‌سازی برای رویش و زایش و وصل است. از لحظه‌ای که توپ سال نو را در می‌کنند، آمار و اطلاعات ازدواجی جوانان شخم زده می‌شود. قدرت و شتاب اصرارها چنان است که اگر کسی «بله» بدهد توقع می‌رود تا پایان تعطیلات بچه‌اش را هم بزاید و خیال علاقمندان را راحت کند.

ازدواج مجردها حالا یک مطالبه ملی است از سوی متاهل‌ها. چنان فشار زیاد است که مجردها متاهل نشده، می‌روند که بزایند. مطالبه‌گرها اگر همینجور سمج و سریش‌وار پیگیر مطالبات دیگرشان هم بودند، اکنون مردمان سوییس و سوئد به حال ما افسوس می‌خوردند.

جنبش متاهل‌کنیِ مجردان در عیدهای نوروز کم‌کم به یک سنت بشرصاف‌کنانه تبدیل شده و مباحت مهم دیگر مثل بررسی وضع هوا، اقتصاد داخلی، انتخابات ایالات متحده آمریکا و… را به حاشیه برده.
این جنبش نه فقط هیچ دستاوردی نداشته، بلکه باعث لج‌نمودگی دختران و پسران شده. آنها از اینکه تحت فشار مزدوج شوند، احساس بچه‌دار شدن می‌کنند و برای کم کردن روی فک و فامیل هر بار یک سال ازدواج را به تاخیر می‌اندازند.
بکوشید در این بهار رسم‌های غلط و بی‌مزه و فضولانه مثل ازدواجاندن دخترها و پسرها را دور بریزید و به حل همان مسائل جهانی مشغول بشوید.
رود کور نیست. راهش را پیدا می‌کند.

ماهنامه طنز و کارتون «خط‌خطی»، فروردین ۹۸، شماره ۹۳ و ۹۴

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *