ماجراهای «خود اندر سوئد بینی»

بعضی‌ها دچار عارضه «خود اندر سوئد بینی‌»اند.
یعنی هی فکر می‌کنند توی سوئد هستند و باید همه چیز خیلی مرتب باشد.
زنگ خونه‌‌ای رو زدم، گفتم: روز به خیر. اومده‌ام شب شعر چهارشنبه اول ماه!
گفت: آقا الان اول ماهه؟
گفتم: نه!
گفت: الان چهارشنبه است؟
گفتم: نه!
گفت: الان شبه؟
گفتم: نه!
گفت: پس چرا الان اومدی؟
گفتم: آخه اینجا که سوئد نیست حساب کتاب داشته باشه!
نمی‌دونم چرا عصبانی شد گوشی آیفون رو کوبید رو جاش!
* * *
همسایه ما گیر داده و قسم می‌ده که ماشینت رو از خونه بیرون نبر، بلکه آلودگی هوا درست بشه.
ازش پرسیدم:‌ من نبرم درست می‌شه؟!
یه شعری خوند که نمی‌دونم، چه لزومی داشت. خوند: من اگر ما نشوم، تنهایم! / تو اگر ما نشوی، خویشتنی…
پرسیدم: خب منظور؟!
گفت: نبر!
گفتم: خب اینو همون اول می‌گفتی دیگه. دو ساعت شعر خوندن نداشت که! بعدش هم تو فکر می‌کنی اینجا سوئده که من و تو ما بشویم؟ اینجا من نبرم، او ببرد!
* * *
از حوالی میدان انقلاب رد می‌شدم که دیدم یه صف طولانی تشکیل شده. تعجب کردم. فکر کردم که اینجا طبعا نباید صف تشکیل بشه. چون همه کتاب‌فروشن.
از یکی پرسیدم: صف چیه؟
گفت: کتاب جدید ابتهاج!
گفتم: اولا که چرا صف برای کتاب؟ دوما که چرا برای نویسنده داخلی؟ شما فکر کردین اینجا سوئده؟
همه خریدارها اعتماد به نفس‌شون کم بود. صف رو ترک کردن و نظم به شهر برگشت!

هفته‌نامه چلچراغ | شماره ۶۸۶

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *