سنگ قبرت را برای کنده‌کاری دوست دارم!

روزی از روزها یک آهنگساز سرشناس تا مجوز اجرا گرفت، گفت: الهی بمیرم، راحت شم!
پرسیدند:‌ به تو که مجوز دادن دیگه. چرا آرزوی مرگ می‌کنی؟!
گفت: کاش نمی‌دادن! شما نمی‌فهمین. مجوز گرفتن بدتره. چون میان کنسرت رو لغو می‌کنن یا می‌ریزنش به هم. یا از در و دیوار سالن می‌رن بالا. پس همون بمیرم، راحت شم.

هنرمند سرشناس، نفسش حق بود و دعاش گیرا بود. همان موقع در دم افتاد و با آخرین سرعت ممکن به سوی دیار باقی شتافت. جوری که پزشکان نرسیدند دو تا عمل اشتباه روی او بکنند که لااقل تجربه پزشکی کشور بالا برود.
هنرمند سرشناس تا به دیار باقی رسید، گفت:‌ آخیش! راحت شدم!

آب خوش از گلوی روح آهنگساز سرشناس پایین نرفته بود که صداهای عجیب و غریبی باعث قبض روح شدنش شد. به بالا نگاه کرد، دید شخصی با پشتکار و کوشش خفن با پتک افتاده به جان سنگ قبرش و آن را خرد و خاکشیر می‌کند.
صدا زد: چه می‌کنی؟!
گفت: خرده‌کاری!
– چی رو خرد می‌کنی؟!
گفت: به من گفتن برو سنگ احمد شاملو رو ناکار کن. ما هم اومدیم.
– آقا من احمد شاملو نیستم که. او شاعر بود. من آهنگسازم.
خرده‌کار عذرخواهی کرد و گفت «آخ ببخشید! این بغلی بود!» و رفت تا به کارش برسد!

فردای آن روز دوباره صدای عجیبی به گوش آهنگساز سرشناس رسید. صدا زد: چه می‌کنی؟!
گفت: کنده‌کاری!
– گفت چی رو می‌کنی؟!
گفت: سنگ قبر! به من گفتن برو سنگ قبر ایرج افشار رو بیار. گفتن سنگ قبر رو زنده زنده می‌خوان!
– آخه من که افشار نیستم. او ایرانشناس بود. روی سنگ رو اول بخون، بعد بکن. سواد نداری مگه؟!
گفت: ندارم. ولی چون اونا هم سواد ندارن، همین که یه سنگ قبر باشه، کفایت می‌کنه.
روزی دیگر آهنگساز سرشناس داشت کم‌کم به راحتی پس از مرگ نزدیک می‌شد که صدای پیس‌س‌س‌س و پوسی شنید.
صدا زد: چه می‌کنی؟!
گفت: اعتراض!
– اینجا؟ روی قبر من؟ با اسپری؟!
گفت: عجب مرده‌هایی پیدا می‌شن‌ها. به مرده هم نمی‌شه اعتراض کرد. به من گفتن برو روی قبر «آرتور پوپ» (ایرانشناس) چند تا شعر آبدار بنویس.
– آخه من که ایرانشناس نیستم.
گفت: حالا یه خرده که هستی. بالاخره من باید این اسپری رو تموم کنم!

روزی دیگر روح آهنگساز سرشناس داشت تسلی پیدا می‌کرد که صدای قیریچ‌چ‌چ و قوروچی شنید.
صدا زد: دیگه چی شده؟ چرا دست از سر من برنمی‌دارین؟ مثلا مردم که راحت شم. توی این دنیا هم آرامش و راحتی نداریم. پس چی شد آرامش ابدی؟ چرا سر به روح من می‌کنید؟!
گفت: ئه، استاد! خودتی؟ صدای شماست؟!
– شما کی هستی؟ چیکار می‌کنی؟!
گفت: استاد! داره کنده‌کاری می‌کنم.
– بابا همین پریروز اومدن سنگ قبرم رو کندن و بردن. روحم سابیده شد از بس سنگ قبر عوض کردم.
گفت:‌ نه استاد! اون کنده‌کاری نه! من سربازم. از دوستداران شما هستم. دارم برای یادگاری تاریخ اعزامم رو روی سنگ قبر شما می‌کنم.
هنرمند سرشناس، از مردگی پشیمان شد و تصمیم گرفت برود دنبال مجوز کار بعدی!

هفته‌نامه چلچراغ ۶۸۱
#رادیوچل

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *