داستان‌های یک جزیره لوله‌دوست

ما جنبه لوله نداشتیم!

در یک جزیره آدم‌هایی بودن که خیلی لوله دوست داشتند. فرقی نمی‌کرد چه لوله‌ای. هر نوع لوله‌ای را دوست داشتند. از لوله آب، لوله خودکار، تا لوله کردن بعضی از تیم‌های فوتبال طفلکی!
ولی تا لوله اختراع شد، آنقدر از لوله استفاده کردند که همه فهمیدند اینها جنبه لوله ندارند. حالا بی‌جنبگی به کنار، کم‌کم به بحران لوله رسیدند

مثلا دانش‌آموزها در کلاس درس از لوله خودکار استفاده خیلی علمی و مفیدی می‌کردند. آنها لوله خودکار یک ابزار جنگی ساختند. آنها کلا از هر چیزی یک چیزی می‌ساختند که بجنگند. از لوله خودکار می‌شد وسیله‌ای ساخت برای جنگ با نادانی و اینجور چیزها. ولی آنها ترجیح دادند که با استفاده از پوست پرتقال و لوله خودکار بساط یک جنگ شاد و مفرح را فراهم کنند.
اما در اثر زیاده‌روی در استفاده از لوله، آقای معلم دو تا توی سرشان زد و استفاده از خودکار ممنوع و مداد جایگزین آن شد.

آنها حتی وقتی لوله واقعی وجود نداشت، از لوله‌های ذهنی استفاده می‌کردند. بعضی از این لوله‌ها در ورزشگاه استفاده می‌شد. مثلا می‌زدند یک تیم طفلی که فقط آمده بود یک آب و هوایی عوض کند را لوله می‌کردند.
بخشی از لوله‌ها هم در بین تماشاچی‌ها در قالب شعارهایی زیبا و آموزنده استفاده می‌شد که این لوله‌ها را به این و آن اهدا و حواله می‌کردند.
همین شد که تیم‌های لوله شده رفتند آنتی‌لوله شدند و برگشتند. استفاده از هر گونه لوله و شیر سمار و چیزهایی شبیه این هم در بین تماشاگران ممنوع شد. به همین خاطر تعداد تماشاچیان فوتبال کاهش پیدا کرد. آنها بدجور به لوله عادت داشتند.

یکی دیگر از لوله‌های محبوب، ‌لوله آب بود. تا اواسط دهه سی در یک تحریم ظالمانه، مردم این کشور لوله نداشتند. نه لوله آب، نه لوله گاز، نه لوله برق، نه لوله تلفن. نه لوله موبایل!
اما با رسیدن لوله، آب به خانه‌ رسید. مردم هم در اقدامی تلافی‌جویانه افتادند به جان آب.
آنها برای جبران گذشته‌ی بی‌لوله استفاده از آب را در همه جا رونق دادند. حتی وسایل قدیمی مثل جارو را کنار گذاشتند و با آب پیاده‌رو کوچه را جارو می‌کردند. از همین وقت بود که ساختن فیلم‌های آبکی، نوشتن داستان‌های آبکی، سخنرانی‌ها آبکی و چیزهای دیگر آبکی رونق گرفت.

تا قبل از لوله، مردم باید می‌رفتند از جوی و آب‌انبار آب می‌آوردند. پس حاضر بودند، آب کمتر مصرف کنند، حتی از تشنگی به دیار باقی بشتابند، اما هی پی آب نروند. اما با لوله‌کشی مشکل شتافتن به دیار باقی هم حل شد و آنها هی آب خوردند و به‌زور به خورد هندوانه و خیار و بادمجان و کدو هم دادند.
همزمان یک سری بازی‌های جلف آبکی هم اختراع شد که یکی از آنها آب‌بازی بود که خوشبختانه با اعتراض جمعی از دائم‌المعترضان با آن برخورد شد.

بعدها به دلیل افزایش اختلاس مصرف آب بالاتر رفت. چون باید یک آبی هم رویش می‌خوردند!
آنها آنقدر لوله‌کاری کردند که گند قضیه درآمد و بالاخره انتقام خودشان را از نمی‌دانم که گرفتند.
با اینکه معمولا از آب برای خنک شدن هر چیز استفاده می‌شود، اما در این جزیره وقتی آب تمام شد، دل‌شان خنک شد!

رادیو چل
هفته‌نامه #چلچراغ ۶۸۱

طنز و نطنزهای من را اینجا بخوانید
https://telegram.me/MohamadAliMomeni

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *