اون لگن رو بیار، برق دارم!

دستورالعمل‌های قضاقورتکی ۵۹
بیرون کشیدن برق از هر سوراخ سمبه

ژاپن از «لجن» برق می‌کشد بیرون، ما حرف‌های بی‌تربیتی. چون همه با ما «لجن»!
آنها یک چیزی به یک جای قورباغه وصل می‌کنند که هر بار می‌پرد، چند کیلو وات برق می‌دهد. ما از قورباغه ابوعطا می‌کشیم بیرون.
ما سرزمین برق‌خیزی داریم. به هر سوراخ سمبه دست بزنید، برقش می‌زند بیرون. حالا از کجا؟!

۱-برق باقالی
از ورزش می‌شود برق گرفت. ببریم برق دارد؛ ببازیم برق دارد.
قاطی باقالی‌ها که هستیم، آمریکا و لهستان و روسیه را آسفالت می‌کنیم. برق از سر ناباقالی‌ها می‌پرد.
ناباقالی که هستیم، بحرین سوسک‌مان می‌کند، برق از سر جماعت می‌پرد.
خوب بازی می‌کنیم، می‌بازیم. وقتی بازی‌مان به درد یکی از اقوام پدری می‌خورد، می‌بریم! برق این دو مورد را هم بگیرید.

۲-برق سفارتی
رمانتیک و مثل خارج روی تشک‌ Stand by خوابیده‌اید که خبر می‌رسد عده‌ای سلطنت‌طلب مالیده‌اند به دیوار سفارت فلان کشور.
زیر پتو برق از همه جای‌تان می‌پرد. زیر پتو نگه دارید تا مسئولان وزارت نیرو بیایند تخلیه کنند؛ جبران خسارت سفارت بشود!

۳-برق‌ انتخابی
وقت انتخابات برق از پر و پاچه‌ها می‌ریزد. مثلا با عبور غلطک از روی عده‌ای از نامزدهای انتخاباتی، با دیدن اسم تایید شده‌ها، با مقایسه این دو تا.
آن یکی برق است از دل می‌رود
این یکی برق است از سر می‌پرد
تا ته انتخابات تولید برق سه‌فاز ادامه دارد. پوسترها برق دارد، نتیجه برق دارد، صدای جشن عروسی که از داخل بعضی از نامزدها بیرون می‌ریزد، برق دارد!

۴-برق شعف
هر چیز کش بیاید، برق دارد. چه «کش شلوار»، چه «پروژه»! پروژه نیمه کاره کم نداریم! وقتی پروژه را هی کش می‌دهند که نمی‌فهمید «کلا چرا؟‌« از افکار عمومی می‌شود برق گرفت.
حتی وقتی پروژه تمام بشود، نمی‌فهمید «این چیه؟ به چه درد می‌خوره؟ کی طرحشو داده؟ کی تایید کرده؟ خدا بگم چکارت کنه!» وقتی به اینجا رسید، برق ملسی می‌دهد. سد گتوند با ذخیره‌سازی آب شور، برق از سر هر ناظر منصف و غیرمنصفی می‌پراند.

۵-تریبون‌های برقی
یکی از منابع تمام‌نشو تولید برق «تریبون» است. سخنران باید پشت تریبون آنقدر روده‌درازی کند که مخاطبان داغ کرده و زیر لب یادی از خانواده و اقوام و خویشاوندان سخنران کنند. چیز داغ برق می‌دهد. قبل از خروج از سالن برق‌تان را بریزید در صندوق جلو در!

۶-برق یواشکی
تولید برق در دولت قبل شبانه‌روزی بود. شب می‌خوابیدی، صبح چشم باز می‌کردی، می‌گفتی «خانوم اون لگن رو بیار، برق دارم!» چرا؟ چون دلار هزار تومان بود، شد سه هزار تومان. بنزین ۳۰۰ تومان بود، شد هزار تومان. وقتی همه خوابیم، برق تولید می‌شود یواشکی!

۷-برق قالی
قارقارک‌های تهران باید همه از دم برقی بشوند که دود و دم توی حلق‌تان نرود. به همین منظور آقای قالیباف کارهایی در تهران کرده که هر کس ببیند، برقش می‌زند بیرون. در همین راستا تهران زیر کشت برج‌های ساقه بلند رفته است. مثلا جای آبنما و فضای سبز وسط میدان ولیعصر، بذر برج کاشته‌اند. اندکی صبر، قالیباف نزدیک است!

۸-برق‌ مردنی
هر چیز ما خشک بشود، تعجب‌دان‌ ما همیشه تر و تازه است. وقتی یک نفر به دیار باقی نقل مکان می‌کند، با تعجب می‌گوییم «این چرا مرد؟ جوان بود که؟! ورزشکار بود. تمیز بود، پیش همه عزیز بود.» و برق‌مان می‌پرد.
بعضی‌ها هم چنان نمی‌میرند که همه تعجب می‌کنند که احتمالا تقلب شده و دست‌هایی در کار است که این نمیرد. در چنین مواقعی هموطنان گرامی اگر به جای تبدیل تعجب‌ به جوک، تعجب‌شان را به انرژی برق تبدیل کنند، صادر می‌کنیم، چهار قران گیرمان می‌آید.

۹-برق دلواپسی
دلواپس‌ها گنجینه بی‌خیال نشونده‌اند! حتی از نفت و انرژی هسته‌ای هم بهینه‌ترند. متخصص تولید برق‌اند. همین که یک روز سلطنت‌طلب‌اند، یک روز ضد سلطنت، برق از سر شره می‌کند.

۱۰-برق چشم
جوان بیشتر، برق چشم بیشتر. گپ‌های عشقولانه‌ را که یواشکی گوش کنید، همه به‌هم می‌گویند «عزیزم! چشمات چه برقی می‌زنه!»
برق‌ چشم بدجنسی هم داریم. از آنها که در کارتون‌ها وقتی یک نفر بدجنس می‌شود، چشمش برق می‌زند. سوابق‌شان در صفحه حوادث درج شده است. مراجعه شود.

منتشر شده در
هفته‌نامه «چلچراغ» | ۱۰ بهمن ۱۳۹۴ | شماره ۶۵۰

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *