چگونه فرتی استاد شویم؟!

دستورالممل‌های قضاقورتکی ۵۲

۱-هر را از بر تشخیص بدهید
همین که چند ماه بروید سر یک کلاس که هر را از بر تشخیص بدهید مقدمات تبدیل شدن به یک استاد طراز اول با جمله‌های قصار، صدای خش‌دار و صدها مزایای دیگر را طی کرده‌اید. البته جلو دیگران وانمود کنید خودتان اینها را فوت آب هستید و «اصلا به شما چه که من اینجا هستم!»

۲-دو دستی خودت را بچسب
همانطور که می‌دانید گلچین روزگار عجب باسلیقه است و اگر خودتان را نگیرید، می‌پرید. پس خودتان را بگیرید یا بچسبید!

۳-بادآور مصرف کنید
چند نفر را دور خودتان جمع کنید که باد لازم برای استاد را تامین کنند. فقط بادسنج همراه داشته باشند که نزنند شما را برتکانند. استاد ترکیده مثل انار ترکیده مشتری‌اش کم است! هر روز ۱۶۰۰ بار بگویند «استاد» که هم خودشان شیرفهم شوند، هم شما خیالات برتان دارد! یک دوره فن بیان هم برای‌شان بگذارید که بفهمند کشیده و نازدار بگویند «استااااااد»

۴-تابلو باشید
یک استاد باید از چند فرسخی تابلو باشد. حتی در شب هم خوب دیده شود. لباس شبرنگی هم چیز بدی نیست. برای اساتید کلاسیک لباس‌های اتونخورده و ژولیده پولیده و برای اساتید جدید لباس‌های هردمبیل با برش‌هایی از پیژامه، پارچه دم‌کنی و حوله حمام مناسب است! جوری که مردم نفهمند این چه قرتی‌بازی است!

۵-روزنامه‌ها استاد را تحویل بدهند
فقط کافی است روزنامه‌ها از شما خوش‌شان بیاید. ولی اگر سرویس ادب و هنر و اندیشه شما را به هیچ نگرفت، بخش بازرگانی روزنامه شما را به تخم چشم می‌گذارد. فقط فاکتور سفارش‌تان را هم تحویل بگیرید!

۶-توک آنتن را فراموش نکنید
حتی اگر بروید به پشت‌بام و بروید روی آنتن، انگشتی که از فردا می‌آید سمت شما. بهتر است استاد لهجه‌دار نباشید. با این سر و شکل شما ممکن است مردم فکر کنند برنامه طنز است و به آنها توهین شده و می‌ریزند توی خیابان. استاد بی‌لهجه متعلق به همه مردم است!

۷-اعصاب نداشته باشید
یا خط‌خطی باشد. یا حتی اعصاب شخمی باشد. یعنی شخم خورده باشد. اساتید معمولا غصه، حرص و چیزهای غیرمجاز می‌خورند که طبعا به شخمی شدن اعصاب دامن می‌زند.

۸-پرورش شپش راه بیندازید
اصالت با جیب خالی است. جیب خالی خیلی رمانتیک است. اگر جیب‌تان خالی نباشد پس وابسته‌اید. به کجا؟ نمی‌دانم! از کیهان بپرسید!

۹-قاق تکنولوژی باشید
یک استاد نباید فرق بین یک ماشین حساب با موبایل و آتاری آبی با تبلت را بفمهد. تا چشم‌تان به «کلش اف کلنز» خورد بی‌جنبه‌بازی در نیاورید دستورالممل‌های من را نقش بر آب و خودم را سنگ روی یخ کنید.

۱۰-پرت باشید
اسم‌ هیچ کس را یادتان نیاید، یا جابه‌جا بگویید. حتی بین دخترها و پسرها هم جابه‌جا بگویید که چه بهتر. یکجوری خودتان را توی فضا نشان بدهید که شاکی نشوند. وگرنه اینکه به شاهرخ بگویید پری، فقط به احترام استاد بودن‌تان ماجرا ختم به خیر می‌شود!

۱۱- جماعت را بکارید
اساتیدی مثل شما باید آنقدر دیر بروند که مردم حوصله‌شان سر برود، کلافه بشوند و دیرشان بشود. اینجوری وقتی وارد سالن بشوید از خوشحالی در پوست و در هیچ چیز خودشان نگنجند و از خوشحالی که «آخ جون این حرفشو بزنه رفتیم» کف می‌زنند و سبک‌بازی درمی‌آورند. این ابراز خوشحالی را همه به پای مقام هنری و علمی شما می‌گذارند!

۱۲-روزها دمر شوید
به ضرب و زور «ریتالین»، قهوه یا با کله توی دیوار رفتن شب‌ها بیدار بمانید. هواداران عاشق استادی هستند که روزها چشم‌هایش پف‌کرده باشد. نشان می‌دهد که چه شب سخت و سنگین و دهشت‌باری بر این استاد بلامنازع گذشته است.

۱۳-تولید آلودگی کنید
چند تا استاد ماندگار می‌شناسید که سیگار نکشیده باشد. شاید در همان کودکی بابایش یک هوروم او را کتک زده باشد و دیگر لب نزده باشد؛ ولی به هر حال یک بار را که کشیده است.
هر چقدر بیشتر و مدل‌دار تر دود تولید کنید، بهتر. هر که دودش؛ بیش؛ دک و پزش بیشتر!

۱۴-عکس‌های تاریک و پر دم و دود
عکس نامفهوم بگیرید که جماعت را برای چند دهه بگذارد سر کار، پوسترهایش هم برود توی اتاق خواب هواردان. فقط مواظب والدین‌شان باشند که برای قند شکستن نیندازند زیر بساط!

منتشر شده در
هفته‌نامه «چلچراغ» | ۳۰ آبان ۱۳۹۴ | شماره ۶۴۰

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *