جیشوها چگونه وارد سینما شدند؟

آرام و متین و سر به‌راه بودن واقعا مایه ضرر است. برعکس، پر سر و صدا و شر بودن و قشقرق کردن سود خالص است.
بچه که بودم (بالاخره همیشه که این شکلی نبودیم. زمانی هم بچه بودیم) آرام و بی‌سر و صدا بودم و سرم به کار خودم بود. برعکس «مهدی» داداش بزرگ‌ترم، به قول بزرگترها الو می‌گرفت و زمین و زمان را به‌هم می‌دوخت و از دیوار صاف هم بالا می‌رفت.

مامان گاهی طاقتش تمام می‌شد و می‌گفت «بتمرگ خب چند دقیقه بچه! الهی جز جگر بزنی مادر!» ولی مادر که از ته دل نفرین نمی‌کند. آنقدر مهربان است که نفرین‌اش هم پیش خدا دعای خیر حساب می‌شود و آن بچه سود هم می‌برد و نتیجه‌اش می‌شد کلی سفر و مهمانی که دایی‌ها و خاله می‌بردندش که مامان توی خانه نفسی تازه کند. می‌گفتند «محمد آرومه، کاری به کسی نداره. ما مهدی رو ببریم که تو استراحت کنی.»

معلم‌های دوره دانش‌آموزی هنوز که هنوز است، وقتی ما را می‌بینند، می‌گویند «هر چی این «ممدلی» آروم بود این «میتیه» پدر ما رو در آورد.»
توی کلاس امتیازهایی به مهدی می‌دادند که کمتر الو بگیرد. تا می‌گفت: «برم دستشویی؟!» فی‌الفور مجوز صادر می‌شد که «برو، برو؛ سریع برو.» چرا؟ چون یک بار زهر چشم گرفته بود و در اقدامی انتحاری خودش را وسط کلاس خیس کرده بود.

حالا دور از جان داداش مهدی، حکایت الو گرفته‌هایی است که توی سینما و جاهای دیگر راه‌شان می‌دهند که «اینجا کمی آرام شود، واقعیت‌ها را ببیند، استحاله شود!»

فلان الو گرفته (دور از جان مهدی) را کارگردان کنند و آن یکی الو گرفته (دور از جان مهدی ۲) را بازیگر کنند که بادش بخوابد و کمتر الو بگیرد.
خلاصه اگر چیزی می‌خواهید و هدف‌ دور از دسترس است، زهرچشم گرفتن، شلوغ‌کاری، قشقرق کردن و الو گرفتن خوب جواب می‌دهد آقا! خوووووب!

بی‌قانون ۶۴۱

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *