با زبان «چشم جامعه» حرف می‌زنیم

cheshm-jame-02

دومین شماره دوماهنامه «چشم جامعه» منتشر شده است.
درباره شماره یک که نوشتم تیتر انتخابی‌ام این بود «چشم جامعه باز شد».
حالا می‌نویسم «چشم جامعه روشن شد» و کم‌کم می‌شود نوشت «زبان جامعه باز شد» چنان که «گوش جامعه باید بازتر بشود» چنان که «دست و دل جامعه باید باز بشود.» چنان که «پای جامعه باید بجنبد.»

شماره یک را که منتشر کردیم، صداهایی از سوی بعضی از مسئولان برخاست. پیه نقد نرم به تن‌شان خورده بود. برای مردمی که عادت کرده بودند به ویژه‌نامه‌های محافظه‌کار و بعضا سفارشی‌نویس که آمار و ارقام و به‌به و چه‌چه از سر و رویشان می‌بارد، «چشم جامعه» نشریه‌ای فرض شد که فتیله‌اش در همین شماره یک پایین کشیده می‌شود و این نیز چنان می‌شود که دیگر نشریات‌اند. صدا از مردم هم برمی‌خاست که بیشتر تمجید بود. اما چشم‌هایشان بیشتر سخن می‌گفت که متعجب بودند.

با شماره  دو اما خیال‌شان راحت شد که مشی «چشم جامعه» نقد معقول و مسئولانه است. در پی انتشار شماره دو صداهای بیشتری برخاسته است. این بار از بین مردم موافقان و مخالفان بیشتری سخن می‌گویند.

برای جامعه‌ی بی‌تفاوتِ بی‌زبان، چه اتفاقی خوشایند و دلچسب‌تر از این که مردم بی‌تفاوت نباشند و پیرامون موضوعات مهم با هم گفت‌وگو کنند و از میانه مخالفت‌ها و موافقت‌ها گفتمانی فرهنگی شکل بگیرد.
آن‌هم در شهری که به‌خاطر بافت سنتی و رعایت احترام‌ (به‌واقع یا به ریا) محافظه‌کار است و حرف‌هایش را می‌خورد؛ که اگر نخورد هم، نه تریبونی برای بیان می‌بیند، نه گوشی شنوا.

در فاصله آن شماره تا این شماره از مردم کوچه و بازار تا اهالی فرهنگ و هنر و علم زبان باز کرده‌اند. کسانی که توی لاک خودشان بودند و با هیچ ترفندی نمی‌شد به حرف و میدان آوردشان، حالا یادداشتی در کاغذی می‌نویسند و به ما می‌رسانند.

مردم حالا به جای عکس‌های فیگوراتیو مسئولان (که صفحه‌های نشریات و به‌خصوص صفحه یک را تصاحب و تسخیر کرده‌اند،) تصویر کسانی را روی «چشم جامعه» می‌بینند که از بزرگانشان بوده‌اند و با دیدن این تصویرها گل از گل‌شان می‌شکفد. تصویر «سیدحسین گتیمری» در شماره یک و تصویر «قاسم صدیقی» شهردار خوش‌نام و موفق پیشوا در سال‌های آخر حکومت پهلوی و سال آغازین انقلاب اسلامی.
یادم افتاد به کلامی از آیت‌الله خمینی که به صاحبان رسانه توصیه کرده بود «اینقدر عکس من را چاپ نکنید و اینقدر مرا مطرح نکنید.»

«چشم جامعه» در شماره دو، موضوع بسیار مهم «پارک جنگلی پیشوا» را مورد توجه قرار داده و در ‌یک صفحه واقعه‌نگاری مکتوبی از ماجرای پدیدآمدن جنگل مصنوعی شهر ارائه داده که تاکنون چنین گزارشی در دست نبود. «قاسم صدیقی» پس از چهل سال، به مردم گزارش داده که چه شد و چه گذشت.
روایت او نه فقط برای مردم پیشوا، ورامین و قرچک که برای هر ایرانی می‌تواند جالب باشد که چگونه با همدلی مردم و مسئولان «شوره‌زاری جنگل شد.»
و حالا صداهای خاموش دیگری برخاسته که روایت‌هایی تکمیلی و حتی نقادانه نسبت به گزارش صدیقی دارند.

رسانه‌ای که آینه مردم و فرهنگ مردمی باشند، نعمت است که باید برای تولدش شکر گفت و چه خوب که شکر نعمت، نعمت را افزون کند و هر شهر کوچک و بزرگ به‌اندازه رسانه‌های شجاع، نواندیش و نیک‌سیرت داشته باشد.
*

در «چشم جامعه» دوم،‌ عناوین مختلفی به‌چشم می‌خورد:

تغییر الگوی کسب و کار در پیشوا – علی‌اصغر سعادمند
راهی به رهایی – محسن ویلان‌پور
مجلس اول الگویی برای انتخابات آینده – حسین جندقی جعفری
اختلاس را از کجای پیشوا آغاز کنیم؟! – پاکان سعادت
کهنک پارک ندارد، مهتدی باغ ندارد
عشق خودم می‌شمارمت – غزلی از نیما مقدم
«گزارش تصویری»، «خبر از نگاه سردبیر»، «روی خط خبر» و «چهره‌ها و گفته‌ها»

دو متن هم به قلم من می‌خوانید:
۱- «شوره‌زاری که جنگل شد» یادداشتی است درباره اهمیت پارک جنگلی و نهضت بزرگ درختکاری که در ۳ روز ۲۰۰ هزار کاج غرس شد و ۴۰ هکتار جنگل مصنوعی پدید آمد.
۲- «پیشوا چگونه تهران شد؟!» یادداشتی است طنزآمیز درباره سابقه پز «بچه تهران بودن»

هر دو را به‌زودی روی وبلاگ می‌گذارم. نسخه PDF شماره یک و دو را هم می‌گذارم که اگر به نسخه کاغذی دسترسی نداشته‌اید، از اینجا دریافت کنید.
راستش را بخواهید صاحب این قلم خود با همه فعالیتش در مطبوعات کشوری کمتر درباره زادبومش نوشته بود. حالا با «باز شدن چشم جامعه» باب اینگونه نوشتن هم باز شده است.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *