راه‌های پیوند مسالمت‌آمیز تکنولوژی و حریم خصوصی

دستورالممل‌های قضاقورتکی ۱۴

40cheragh-harim-khosoosi

ورود جفت پا به حریم خصوصی دیگران، هنری است که عده‌ای در آن تخصص دارند. بسان سریش می‌چسبند به موضوع، ول نمی‌کنند. اتفاقا هر چقدر شرایط بغرنج‌تر باشد، علاقه‌شان به فیلم و عکس گرفتن بیشتر می‌شود.
حتی اگر کسی در حال قبض روح هم باشد، بی‌خیال نمی‌شوند. برای دستورالعمل نوشتن، هنگ کرده بودم. چون این مشتاقان اصلا یک چیزی هستند که حتی قضاقورتکی بودن دستورالعمل هم چاره‌ی حال داغان‌نشان نیست.

۱-لیزردرمانی
سال‌ها از قلاب علامت سوال آویزان بودم که لیزر برای چه اختراع شده؟ بعدها فهمیدم برای حفظ حریم خصوصی. اولین بار دیدم یک نفر شاد و شنگول از یک کنسرت با تلفن همراهش فیلم می‌گرفت. لیزری برای او تابید و او در دم ماستش را کیسه کرد! تلفنش را در جیب گذاشته و تا آخر کنسرت خودش را به خواب زد.
در عروسی‌ها لیزر گردان می‌گذارند که همه حساب کار دست‌شان باشد.
شما هم یکی از لیزر اسباب‌بازی‌ها بخرید. وقتی یکی داشت حریم خصوصی را نقض می‌کرد، لیزر بیندازید به او، خودش قبضه روح می‌شود، می‌گذارد کنار.

۲-زهرچشم گرفتن
زهرچشم گرفتن یکی از بهترین راه‌هایی است که عده‌ای حریم خصوصی نقض‌کن، تلفن‌های همراه، تبلت و هر چیز دیگرشان را غلاف کنند. در یک نمایش ساختگی، یک نفر از یک نفر عکس بگیرد، بعد شما بگویید او را ببرند در یک جایی که عرب معمولا نی می‌اندازد. بقیه خودشان با طیب خاطر و با کمال میل غلاف می‌کنند، جواب تلفن‌شان را هم نمی‌دهند.

۳-افزایش تولید کارتن یخچال
گاهی آدم در برابر عزم و اراده‌ی آهنین حریم خصوصی نقض‌کن‌ها کم می‌آورد. هیچ کاری نمی‌شود کرد. آنها اشتیاق عجیبی به فیلم گرفتن از همه جا و همه چیز دارند. بهترین کار استفاده از کارتن یخچال است که هم بلند است و هم جادار و مطمئن. مگر اینکه جماعت تلفن همراه به دست، حریم هوایی را نقض کند. آن موقع یک آدم سیبیل‌دار مثل من باید داد بزند: آهای نالوطی! یالا از بالای دیوار بیا پایین بیبینم!

۴-فیلترینگ هوشمند حریم خصوصی
حالا که همه چیز هوشمند شده‌، و حالا که ما به افتخار فیلترینگ هوشمند رسیده‌ایم، باید یک جوری بشود دوربین‌ها هم آنلاین و برخط کنترل بشود و اگر چیز موردداری کشف کرد، در دم دوربین، تلفن همراه و صاحب بساط با هم فیلتر شده و با هدایت ماهواره‌ای تحویل مراجع ذیصلاح و حتی ناذیصلاح شود.
فیلم‌های حریم خصوصی همه از دم مورددار است!

۵-حریم خصوصی گازدار شود.
واقعا وقتی اشتیاق حریم خصوصی نقض‌کن‌ها از اشتیاق آدمی برای کشف کرات و سیاره‌های دیگر بیشتر است، لازم نیست اسپری‌هایی تولید شود که یکی دو ساعتی شرشان را کم کند؟
نگوییم «اسپری»، بهتر است بگوییم «افشانه»

۶-حریم خصوصی عمومی بشود
وقتی این همه میل به حریم خصوصی وجود دارد، و عموم علاقمندان دوست دارند از آن فیلم و عکس تهیه کنند و به هیچ کس هم مربوط نیست، خوب چرا عمومی نشود؟ همه جذابیت حریم خصوصی به خصوصی بودنش است. مثلا همین راه‌پله‌ی خانه‌ها که پیش از این متاسفانه خصوصی بود و خیلی‌ها علاقه عجیبی به آنجا داشتند که سیگار بکشند، تلفن‌های مشکوک صحبت کنند یا به پشت بام بروند که خودش کلی جرم‌خیز است. البته خوشبختانه راه‌پله و پشت بام دیگر عمومی شد و جذابیت‌هایش را از دست داد. حریم خصوصی هم اگر عمومی بشود، دیگر کسی نگاهش نمی‌کند.

۷-حریم‌خصوصی‌زدایی
مهم‌ترین دلیل نقض حریم خصوصی، وجود حریم خصوصی است.
همانطور که دلیل وجود طلاق، ازدواج است! اگر حریم خصوصی وجود نداشته باشد، مشکل از بیخ و بن حل می‌شود، می‌رود پی کارش. ما هم می‌رویم پی کارمان.
ممکن است بعضی چیزها اختصاصی باشد، اما دلیلی ندارد خصوصی باشد.

منتشر شده در
هفته‌نامه «چلچراغ» | یکم آذر ۱۳۹۳ | شماره ۵۹۳

مطالب مرتبط

۲ دیدگاه‌

  1. ذوالفقاری همــدان گفت:

    سلام مومنی جان
    خـــــــــوبی
    آقا ما دیگه واقعاً باورمون شد شما همون مومنی عزیزِ دلِ خودمونی
    روزِ اوّل شکـــ داشتم. آخه حق بده به ما.
    ولی برنامه را چرا تغییر دادید؟؟
    یادش بخیر… سهرابِ کریمی، خانم ناصری از شهرکرد، ــــیّدعلی ذوالفقاری از همه دان،
    و باز هم از همدان!
    آقای مومنی من والا درگیر دانشگاه و پروژه ی گنجنامه هستم. هندزفری هم خراب شد و انداختم دور، و هـی یادمم میره یه دونه بگیرم(آخه من توی این چند سال فقط با هندزفری شنونده بودم!!!!)
    دلم تنگ شده برای برنامه.
    همزمان روی سه تا مقاله هم کار میکنم(مالِ دانشگاه)، اینه که صبح ها دیگه حالشو ندارم(یعنی دیگه حالی برام نمونده).
    آقای مومنی خیلی خسته شدم بخدا. همش میگم شب بخوابم، صبح دیگه بیدار نشم.
    آقای مومنی شاید باورتون نشه ولی خیلی دوست دارم بمیرم.
    افسردگی ندارم(اتفاقاً بسیار هم آدم شادی ام) ولی کلاً دوست دارم برم اون دنیا. فکر میکنم دنیا برای من تمام شده دیگه.
    آقای مومنی من نه شکست عشقی خوردم، نه کمبود مالی دارم، نه حرف و حدیثی شنیدم از کسی، و نه هیچ چیز دیگری…
    ولی اصلاً از زندگی کردن بیزار شدم. هر روز و هر شب میگم اللهم عجّل لولیک الفرج.
    آقای مومنی ببخشید سرتونو درد آوردم. درد دل کردم باهاتون.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *