واکنش خاتمی به ممنوع‌الفلان شدنش!

khatami-mamnoe

از ده خودرو شیک ده نماینده پیاده شدند و از یک مینی‌بوس ده خبرنگار. مهرداد بذرپاش گفت: من می‌روم بالا. جواد قدوسی قلاب گرفت. فاطمه آلیا گفت: پس من چیکار کنم؟ علی کائیدی گفت: وظیفه‌ی شما بالارفتن از دیوار نیست. شما خانه‌داری کنی بهتره.
آلیا گفت: کائیدی؟!
کائیدی گفت: آلیا! خانه‌ی‌ملت‌ رو میگم.
آلیا گفت: همونم!

بذرباش پایش را گذاشت روی شانه‌ی قدوسی که بپرد بالای دیوار. چشمش افتاد به محمد خاتمی. داد زد: «ئه، بچه‌ها! آقا خاتمی. آقا خاتمی اینجاست. دراز کشیده روی تخت، توی حیاط» قدوسی که شانه‌هایش درد گرفته بود گفت: خوب اینجا خونشه دیگه. برو بالا، له شدم.
– ولی خوش‌تیپه‌ها. خلع لباس شده؟
اسماعیل کوثری گفت: تو توی خونه‌تون با کت و شلوار می‌خوابی؟

آقای خاتمی نگاهش افتاد به کسی که بالای دیوار بود. داد زد: آی بچه بیا پایین. اون بالا چیکار می‌کنی؟
آمد نزدیک. بذرپاش گفت: من بچه‌ام؟ به نماینده‌ی مردم توهین می‌کنی؟
– من هم نماینده‌ی مردم بودم. ۲۱ میلیون رای داشتم. اون بالا چیکار می‌کنی؟ سفارت انگلستان مرکز شهره‌ها. فکر نمی‌کنی زیاد بالا اومدی؟
– از دیوار؟
– کلا!

-پس دیوار رو برای چی ساخته‌اند؟ برای قشنگی؟
– بفرمایید پایین از طریق چهارچوب‌های قانونی اقدام کن. آیفون و در!
-بذرپاش جفت پا پرید پایین. گرد و خاکی بلند شد. خبرنگارها از توده‌ی خاک عکس گرفتند. ناگهان ده مشت حواله‌ی درب خانه‌ی محمد خاتمی شد. خاتمی با عجله در را باز کرد و گفت: چه خبره؟ اون آیفون برای چیه؟ قشنگی؟
رضا آشتیانی گفت: مشت یک مزه‌ی دیگه‌ای داره. مخصوصاً مشت محکم.
– اون آیفون تصویریه. زنگ بزنید، مشت‌هاتون را نشون بدهید، من می‌بینم. در ضمن چرا همه‌تون اومدین؟ یکی‌تون هم بس بود.
آلیا گفت: جمعیت بیشتر، زندگی بهتر.

خبرنگارها به آقای خاتمی سلام کردند. آقای خاتمی لبخند زد و دست تکان داد و گفت: نمایندگان محترم کارتون چیه؟
نصرالله پژمان‌فر گفت: رییس جمهور سابق فرانسه را بازداشت کردند.
-بله. شنیدم.
-ما چیمون کمتر از فرانسه است؟ اونا با کسی رو دربایستی ندارند. حتی رییس جمهور سابق را هم بازداشت می‌کنند.
-عزیزم من رییس جمهور سابق نیستم. رییس جمهور اسبقم.
روح الله حسینیان گفت: با کلمات بازی نکن.

– مطمئنید درست اومدین؟ پلاک خونه‌ی ما هفت و هشته. خونه‌ی روبرو واسه‌ی آقای احمدی‌نژاده. پلاک نه و ده! جای دیگه نباید می‌رفتین؟
کسی رد شد، سلام کرد. تا آقای خاتمی خواست جواب بدهد. کوثری گفت: آقا شما ممنوع البیانی، آنوقت جواب سلام می‌دهی؟
-آقای خاتمی گفت: کی گفته؟
-ما که مردان و زن قانونیم.
– نشونی را اشتباه اومدین. من به این خوش بیانی، چرا ممنوع‌البیان بشم؟ درباره‌ی ممه و لولو حرف زده‌ام؟ نزده‌ام! درباره‌ی ریختن آب به نقاط سوخته حرف زده‌ام؟ نزده‌ام. پرت و پلا گفته‌ام؟ نگفته‌ام. من چرا ممنوع‌البیان بشم؟ من یار مهربانم، دانا و خوش بیانم!

چند نفر رد شدند و سلام کردند. آقای خاتمی پاسخ داد. یکی از ده تا گفت: قانون‌شکنی می‌کنی؟ اینها را بنویس، چند تا هم ضرب‌در بزن.
– پسرم! اینقدر خودتو اذیت نکن. تشریف بیارید داخل با هم گفت‌وگو کنیم.
– ممنوع البیانی! گفت‌وگو کنیم؟ از همین الان ممنوع‌التصویر هم هستی.
-تصویر به این خوبی رو که ممنوع نمی‌کنند. گفتم که اشتباه اومدین! باید کلی پول گریم بدین، یکی شبیه من درست کنین. شما اصلا خاتمی به این خوش‌چهره‌ای سراغ دارید!
-بله که داریم، خوبشم داریم! شما ممنوع البیانی. نمی‌تونی درباره‌ی ممنوع التصویر بودن توضیح بدهی.
-لااقل ممنوع البیان رو می‌گذاشتین آخر. بالاخره من خودم پیشنهاد گفت‌وگوی تمدن‌ها را دادم.

– ممنوع‌الخروج هم هستی. هر بار که میری خارج اینجا تعدادی از اصولگرایان پس میفتن!
– نیازی به خارج رفتن نیست. یه اینتر بزنی، وصل میشی به جهان.
– ممنوع الاینتر را هم اضافه کن. اگه چیزی باید اضافه کنیم بگین.
آلیا گفت: ممنوع المیوه! میوه برای سلامتی مفیده.
آن یکی گفت: ممنوع القدم.
بقیه هم گفتند: ممنوع‌الآبِ خوش، ممنوع‌القلم، ممنوع‌الکیبورد، ممنوع‌التاتر، ممنوع‌البوس، ممنوع‌الدیده شدن و ممنوع‌الغیره!

فهرست بلندتر می‌شد که آقای خاتمی رفت توی خانه و در را بست. مهرداد بذرپاش داد زد: بیا این را امضا کن، ما بریم.
یکی از داخل خانه‌ی آقای خاتمی گفت: ایشون ممنوع الخروجن!
زاکانی گفت: بیا ببینم.
– ایشون ممنوع التصویرن.
بذرپاش گفت: اینو با پاکت از لای در میدم داخل، امضا کن بفرست بیرون.
– ایشون ممنوع القلمن.
کائیدی گفت: یعنی امضا نمی‌کنی؟
صدا از پشت در گفت: ایشون ممنوع‌البیان هستند؛ نمی‌تونن جواب بدن. ولی با سر اشاره می‌کنن که نه. در ضمن لبخند هم می‌زنن.
کوثری گفت: حیف شد. ممنوع اللبخند رو یادمون رفت.

خبرنگارها سریع خبرها را فرستادند به دفتر روزنامه‌ها و مجله‌ها و نوشتند: خاتمی سکوت کرد.
آشتیانی عصبانی شد و گفت: ما ممنوع‌البیانش کردیم، چیزی نگه که شما توی روزنامه‌تون چاپ کنید. سکوت هم خبررسانی داره؟
خبرنگاری گفت: بستگی داره کی سکوت کنه! بعضی‌ها حرف بزنن یا نزنن، خبرسازن. بعضی‌ها هم حرف بزنن و نزنن، توفیر نمی‌کنه.
کوثری گفت: حیف شد. ممنوع‌السکوت هم خوب چیزیه!
خواستند بروند که پاکت از لای در بیرون آمد. پایین پاکت نوشته شده بود:
عرض کردم که. نشانی را اشتباه آمده‌اید. پلاک نه و ده آن روبروست!
رییس جمهور اسبق: سید محمد خاتمی!

مطالب مرتبط

۶ دیدگاه‌

  1. کیمیا گفت:

    خیلی عالی بود.بیست.

  2. مهتاب سعادت گفت:

    اشکال نداره بزرگ میشی یادت میره!

    نگفتید ماتینه یعنی چه؟

  3. مهتاب سعادت گفت:

    وای چرا نمیگی خب؟
    چرا پس نمیگی هنوز برنامه داری بی انصاف

    امروز کلا با بی میلی رفتم سراغ رادیو فقط برای اینکه یه مقایسه ای بکنم برنامه رو با برنامه های شما …………… بعد صدای سروری نژاد واقعا غافلگیرم کرد

    صداش رو شنیدم خندم گرفت ( :

    بعدشم حضور دوباره شمااااا واااااااااااااااااقعا بنظرم اتفاق خوشایندی بود

    آخه من تازه ازمونم رو داده بودم تازه از بابت نتیجش هم خیالم راحت شده بود … دلم فقط دیگه یه رادیو میخواست با یه دست چایی شیرین ……….. ولی تا ما اومدیم دوباره قرار بر رفتن شما شد و بنظرم این خیلی اتفاق بدی بود

    خلاصه امروز خیلی خیلی خیلی خوشحال شدم …انقدر که الان سر برنامتون براتون یادداشت میگذارم ……………….. ساعت : ۵۰ : ۱۷

  4. مهتاب سعادت گفت:

    ممنوع الاینترت رو خیلی خوشم اومد (: خخخخخخخخخ
    با میوه که انگار برای سلامتیه

    محمدعلی یه سوال فنی!

    چرا کنار اسم بچه هایی که براتون کامنت میذارن رنگیه؟
    چرا از اولی صورتیه
    از آقای ذوالفغاری نارنجیه
    از محسن سبزه
    از من زرده؟؟؟
    من نمیخوام کنار اسمم زرد باشه!!!!!!

    یچیز دیگه هم اینکه رادیو ماتینه با عکسش خیلی زیاد قشنگ بود ولی صداش یکم زیاد قشنگ بود!
    یه سوال دیگه هم اینکه ماتینه یعنی چی؟؟؟

    رنگهارو شوخی کردما

پاسخ دادن به مهتاب سعادت لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *