آن کتاب دزدهای نازنین

ketab-dozdبعضی‌ها می‌گویند اینها همه اهل کتاب نیستند. اما من می‌گویم این بازدیدکننده‌ها خیلی بیشتر اهل کتاب هستند تا بازدیدکننده‌های ۱۵ سال پیش؛ یعنی وقتی ما نوجوان بودیم و می‌رفتیم به نمایشگاه کتاب

آن وقت‌ها نوجوان و جوان تفریح و سرگرمی که نداشت. فیسبوک و گوگل‌پلاس هم که نبود. می‌آمدند در نمایشگاه، همانجا حضوری همدیگر را Add می‌کردند، Request می‌فرستادند و در مواردی Poke هم می‌زدند!
ولی حالا سرشان گرم است و توی نمایشگاه آفتابی نمی‌شوند. اگر هنوز فیسبوک و گوگل‌پلاس نبود تعداد بازدیدکنندگان و علاقمندان کتاب و کتابخوانی خیلی بیشتر می‌شد.

حالا هی برادر گشت ارشاد و خواهر گشت ارشاده، گیر می‌دهند به همین چهار تا دختر و پسرهای باقی‌مانده در نمایشگاه. که یا با هم نسبت دارند. یا در آینده می‌خواهند با هم ازدواج کنند.

آنها که با هم نسبت ندارند توی خانه‌هایشان نشسته‌اند پای شبکه‌های اجتماعی، تصاویر کتاب لایک می‌زنند، سطرهای برگزیده‌ی کتاب‌ها را لایک می‌زنند، و خلاصه دیگر انگیزه‌ای برای ادد کردن حضوری در نمایشگاه ندارند.
آنها اگر بیرون بیا و نمایشگاه بیا بودند، یک وقت‌های دیگر بیرون می‌آمدند. نه برای کتاب و اینجور چیزها!

گروه دیگری از علاقمندان کتاب هم دیگر نمی‌آیند که اگر آنها هم بیایند، دیگر جای سوزن انداختن هم نیست هم کتاب‌ها خیلی زودتر روی دست می‌رود. کسانی که آن وقت‌ها به عملیات شریف کش‌رفتن کتاب مشغول بودند. دزدیدن نه! کش رفتن. کسی که علاقمند به کالای فرهنگی است، هیچوقت نمی‌دزدد، یا «برمی‌دارد و دیگر سرجایش نمی‌گذارد» یا «کش می‌رود!»

آنوقت‌ها بعضی از غرفه‌دارها بی‌جنبه بودند و نمی‌گذاشتند این گروه به کارشان برسند، بلکه آمار کتابخوانی بالا برود. می‌گفتند آمار بزهکاری و جرم و جنایت و کتاب‌دزدی بالا می‌رود. در عوض بعضی از غرفه‌دارها نگاه فرهنگی داشتند. خودشان را می‌زدند به آن راه و به آن راهرو، که این «کش‌رونده‌ی محترم» کارش را راحت بکند و خجالت هم نکشد. با این امید که کتاب دزدی، یا همان کتاب کش رفتن مقدمه‌ای برای کتاب‌خواندن باشد. نگاه فرهنگی را حال کنید.

حتی در بعضی موارد مشاوره هم می‌دادند که «عزیزم آن کتاب برای سن تو مناسب نیست.» کتاب چه بود؟ آموزش یک سری چیزهای بی ادبی که دانستنش برای هر کس مفید است. اما چون بی ادبی است، ندانند بهتر است!
و بعد هم یک کتاب دیگر پیشنهاد می‌دادند مثلا «حسنی نگو یه دسته گل»

«کش‌رونده» هم به اقتصاد، فرهنگی نگاه می‌کرد هم به فرهنگ، اقتصادی! یک کتابِ قطورِ عجیب و غریب کش می‌رفت، مثلا فرهنگ لغات، که حتی روی جلدش را هم نمی‌خواند. فقط می‌دید کلفت است. پس برمی‌داشت. در حالی که هر چیز یا کتاب کلفتی، لزوما چیز خوبی نیست. مثلا چماق. کلفت است، اما فرهنگ را صاف و صوف می‌کند.

پس هدف کش‌رونده چه بود؟
با یک نگاه انسان‌دوستانه، آن کلفتِ‌کف‌رفته را به یک آدم محتاج با زیر قیمت می‌فروخت.

حالا که این دو گروه قید نمایشگاه را زده‌اند، باقی مانده‌ی بازدیدکنندگان همه اهل کتاب هستند. حالا اهل خواندن نه، اهل خریدن، اصلا فقط اهل نگاه کردن. بهتر از کش رفتن و Poke زدن است که!

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *