حیاط را آه بکشید و لایک بزنید

shabe-khooneامشب توی حیاط خوابیده‌ام. از این حیاط و ایوان خانه غافل بوده‌ام انگار.

نسیم خنکی می‌وزد و من زیر پتو خودم را جمع می‌کنم و بعد سرم را می‌برم زیر پتو. تا کمی گرم می‌شوم دوباره پتو را کنار می‌زنم. با نسیم شوخی‌ام گرفته. نه! آمده‌ام توی حیاط که نگاهم به آسمان باشد و به درخت‌های چنار بلندی که جلو خانه ردیف شده‌اند. باد که می‌وزد لای برگ‌های چنار، شروع می‌کنند به خواندن.

ماه از پشت درخت خرمالو آمده بیرون. سگ‌ها همین نزدیکی بازی‌شان گرفته. از آن بازی‌های پر سر و صدا که آدم خنده‌اش می‌گیرد! پرنده‌ای روی چنارها نشسته و می‌خواند.
این‌ها کلمه، توصیف شب‌های کودکی نیست. توصیف همین لحظه‌های ۳۳ سالگی است.

نمی‌دانم چرا گاهی دلم «بهانه» می‌گیرد که کیلومترها بروم به جایی که نمی‌شناسم. شاید مسافت، عادت‌زدایی می‌کند. چه بی‌ربط! نمی‌دانستم عادت‌زدایی هم به کیلومتر وابسته است.

یا مثلا مدام آه می‌کشیم که «بچه بودیم می‌رفتیم روی بام. به آسمان نگاه می‌کردیم و آنقدر ستاره می‌شمردیم که خواب‌مان می‌رفت» انگار حالا نمی‌شود!
از این لذت‌های ساده، نزدیک و در دسترس دست کشیده‌ایم و کارمان شده است آه کشیدن و تصویرش را به عکس و فیلم دیدن و لایک زدن و بعد خسته و بی‌جان خزیدن توی رختخواب هر شب همان جا که بود.
* * *
امشبِ اردی‌بهشتی توی حیاط خوابیده‌ام.
به نظرم وقتش رسیده که «حیاط» را به املای غلط بنویسیم «حیات»
حالا هی حیات‌ها را خراب کنید و برج و بارو بسازید بروید بالا، بعد توی این شبکه اجتماعی – آن شبکه‌ی اجتماعی، هی آه بکشید و عکس حیاط مردم را لایک بزنید.

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *