تند نرو! پیاده شو، با هم بریم

gorbe-shakhdar

آیا تا به حال گربه‌ی شاخدار دیده‌اید؟ نداریم؟ همین الان شما از تعجب سرتان دارد شاخ در می‌آورد. آنوقت چطور گربه نمی‌تواند شاخ داشته باشد؟ پیشینیان ما قضاقورتکی که نگفته‌اند «آسه برو، آسه بیا،‌ که گربه شاخت نزنه»
آنها تندروی را تقبیح کرده‌اند و گفته‌اند «حتی گربه هم از تندروی شاخ در می‌آورد»

البته شاخ در آوردن و شاخ زدن دو مقوله‌ی جداست. اما وقتی گربه ببیند به دلیل تندرویِ یک نفر یا چند نفر، شاخ درآورده، آیا حق ندارد عصبانی بشود و کسی که آسه نرفته و آسه نیامده را شاخ بزند که درسی برای دیگران بشود؟
اصلا وقتی گربه شاخ داشته باشد چرا که نزند؟ مگر بز که شاخ دارد، نمی‌زند؟ مگر گاو که شاخ دارد، از داشته‌هایش استفاده‌ی بهینه نمی‌کند؟ آنها که بطور طبیعی شاخ دارند، می‌زنند. خوب معلوم است گربه هم ببیند ابزارش را دارد، حتما استفاده‌ی بهینه می‌کند.
اصلا به نظر من هر کس شاخ داشته باشد، برای آدم شاخ می‌شود.

البته این ضرب‌المثل برای گذشته‌های دور است. سال‌ها بعد، از بس عده‌ای آسه نرفتند، آسه نیامدند و هی تند رفتند، حتی آدم هم شاخ در آورد. من خودم از تندروی بعضی‌ها شاخ در می‌آورم!
خودتان ببینید بعضی‌ها توی بزرگراه و خیابان و کوچه و پس کوچه چقدر تند می‌روند؟ اصلا آدم شاخ در می‌آورد. حالا من هیچ. اما این حق هر شاخ‌درآورنده‌ای است که از شاخش برای تنبیه عامل رویش شاخ استفاده کند که سرانه‌ی شاخ هم بالا نرود.

در بزرگراه‌ها رانندگان علاقه‌ی بسیار زیادی به خط تندرو دارند و باید با التماس و درخواست از آنها راه گرفت. یعنی این خط تندرو همیشه پر از ماشین است. آقای پلیس که دستش به تندروها نمی‌رسد. یعنی اصلا درست هم نیست که یک خودرو با ۱۵۰ تا سرعت را متوقف کند. که چی بشود؟ که جریمه‌اش کند؟! پس مالک محترم خودرویی که با ۸۰ تا سرعت می‌رود را جریمه می‌کند که درسی باشد برای تندروها که حواس‌شان جمع باشد!

در ادبیات ما هم تندروی را تقبیح کرده‌اند. شاعران و نویسندگان روحیه‌ی لطیف و حساس دارند. معیارشان کلا یک چیز دیگر است. مثلا شما یک شاعر را سوار ماشین‌تان بکنید. با ۴۰ تا سرعت هم که بروید، ممکن است چند کلمه و ترکیب نمناک و مرطوب تقدیم‌تان شود. اگر همچنان ادامه بدهید، شاعر از تعجب شاخ در می‌آورد که این همه رطوبت هم اثر نکرد!

شاعران آینده‌نگر هستند. بعضی‌ها جنبه ندارند. اول سرعت‌شان کند است. اما ناگهان تیک‌آف می‌کشند و تندروی می‌کنند. مثلا شاعر که می‌سراید «به کجا چنین شتابان؟ گون از نسیم پرسید…» می‌خواهد از تیک‌آف کشیدن نسیم جلوگیری کند. البته منظور شاعر در اینجا پراید مدل نسیم نیست. همان نسیم معمولی است که شاعر می‌ترسد تیک‌آف بکشد و طوفان شود.
گون در این شعر نماد شاعر است. برای گون که همیشه یک جا نشسته و از جایش جم نمی‌خورد، همین حرکت مجاز نسیم هم مصداق تندروی است.

با تیکه به همین ادبیات و فرهنگ تندرونپسند، در خانواده‌های ما از طفولیت با آموزش «تاتی تاتی کردن» به فرهنگ تندنروی بها داده می‌شود.

در کودکی اگر بچه حرف تند و بودار و زشت بزند، والدین از او می‌خواهند که تندی نکند. تندی خیلی چیز بدی است. اگر بچه به تندی ادامه بدهد، والدین گرامی برای اینکه بچه از بفهمد تندی یعنی چه، دهان او را با تندی فلفل آشنا می‌کنند که دیگر تندی نکند و تند نرود.

در دوره‌ی نوجوانی در کوچه و محله همه‌ی همسایه‌ها به تندنروی اهمیت می‌دهند. مثلا اگر شما محل زندگی رویتان را زیاد کنید، به شما هشدار داده می‌شود که «ببین جوجه، داری تند میری، پیاده شو با هم بریم» بدیهی است که اگر پیاده نشوید که با هم بروید، آنها پیاده‌تان می‌کنند که با هم بروید. پس بهتر است که پیاده شوید با هم بروید.
متاسفانه بعضی‌ها خیلی تنبل هستند و حاضر نیستند پیاده بشوند و کمی قدم بزنند و پیاده‌روی کنند!40cheragh-558

سرعت بالا در دوران جدید همچنان چیز بدی است. مثلا سرعت بالا همانگونه که در خیابان و بزرگراه بد است، در اینترنت هم بد است و ما به دلیل سرعت پایین اینترنت از مسئولان تشکر می‌کنیم. البته مسئولان محترم دقت کنند که هر چه سرعت پایین‌تر برود، اینجوری نیست که تشکر ما هم بیشتر بشود. اعتدال در همه چیز خوب است. همانطور که سرعت نباید خیلی بالا باشد و تندروی بد است، کندروی و سرعت پایین هم نه فقط بد است، بلکه سبب رویش شاخ هم می‌شود.

منتشر شده در
هفته‌نامه‌ «چلچراغ» | ریسه | ۱۰ اسفند ۱۳۹۲ | شماره ۵۵۹

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. ممنونم دلم خنک میشه نوشتهاتو میخونم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *