بدرود، پاییز

man-o-paeezقدغن کرده بودم برگا رو جارو نکنن.
مامان می‌گفت: نمیشه که اینجوری باشه. حیاط رو برگ برداشته.
گفتم: اگه جمع کنی، از توی کوچه بغل بغل برگ جمع می‌کنم، میارم حیاط رو فرش می‌کنم. کوچه هم که می‌دونی؟! با اون همه چنارهای بلند، که ازشون هی مث بارون، برگای زرد واییز نارنجی و قرمز می‌ریزه، پرِ برگه.

حیاط با این موزاییک‌های همیشگی، مث فصلای دیگه است. پاییز باید زیر پا صدا بده. باید نور بتابونه. باید کمی شاعرت کنه. کمی عاشقت کنه. کمی… نمی‌دونم چیکارت کنه. فقط باید یه کاری بکنه…

پی نوشت
۱-عکس خودم از خودم در باغچه‌ی حیاط خانه!
۲-تحریم‌ها شامل عکاس هم بوده. عکاس پیدا نمیشه از از من عکس بگیره!

مطالب مرتبط

۷ دیدگاه‌

  1. حمید حسینی گفت:

    سلام
    اقای مومنی عزیز، لذت مکفی نصیب حالم شد، وقتی ترقیم شما را نوشیدم
    خوش حال و مسرور شدم.
    پاینده باشید.

  2. کیمیا گفت:

    حیاط دارید و باغچه وچنار ای بلندو….بازم کمه برای شاعری وعاشقی!…
    نمیگید بعضیا یکیشم ندارن،دلشون میسوزه…

  3. shima گفت:

    اتفاقا <> دارم اما ر سه نقطه و ز دال زالو ندارم!
    اهل همون جاییه که بقیه نکسوسا هستن ! :p
    مشکلاز نرمافزارای فارسییه که هوینجوری نصب میکنیم..و الا به این بیچاره ربطی نداره.
    راستی جناب مومنی شما تو چل مطلب مینویسین?! دو سه سالی میشه چل نگرفتم نمیدونم?
    🙂

  4. shima گفت:

    سلام… تبریک بابت این قلم شیواتون. لزت بردم از خوندن این مطالب..البت بعضیاش که برای چل چراغ خودمون بود! ولی خوشحالم که. این وبو پیدا کردم .
    بهم نخند بی سوات! نیستم که ز دال زالو با این ز نوشتم..تو سیستمم ندارم :p

  5. حسین عبدی گفت:

    یادش بخیر آن شب، شب یلدا/ آن شب، شب برفی من و سارا/
    فنجان قهوه چند نخ سیگار/ آهنگ ” مست مستم” گلپا/ ………

  6. Mohsen گفت:

    عکست هم با حاله و مطلب پاییز هم جالب بود لطفا اگه میشه در رابطه با وی چت هم یک مطلب تهیه کن
    ممنون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *