مراسم تودیع ــ ۴

برای دکل برقِ فشار قوی
* * *

«دکل برق» که از ماشین پیاده شد، چشمش افتاد به پارچه نوشته‌های مراسم تودیع. از ناراحتی شروع کرد به جیلیز ویلیز کردن و همه از شعاع ۳۰۰ متری‌اش فرار کردن!
پارچه‌‌نوشته‌ها پر بود از شعارهای اعتدالی.

«فشار بالا نمی‌خواییم، فشار پایین نمی‌خواییم. فشار نرمال رو می‌خواییم»
«دکلِ برقِ فشار قوی، عامل اصل تندروی»
«ای دکل! عرصه‌ی شهری نه جولانگه توست! / زور خود می‌زنی و زحمت ما میداری»

دکل برق را تا نزدیک سالن بردند که یکی گفت: این دکل با این هیکل افراطی از در رد نمیشه.
دکل برق نگاهی به سر تا پای خودش انداخت و گفت: برای من کار نشد نداره. بریم، رد میشم.
همران با تعجب نگاهش کردند و گفتند: دکل ل ل! رد نمیشی.
از همراهان انکار و از دکل فشار!
یکی گفت: اگر دکل کمی خم بشه، شاید رد بشه.
دکل گفت: دکل هیچوقت خم نمیشه.
و هی خودش را به در و دیوار کوبید که رد بشود. ظریفی از آنجا عبور می‌کرد گفت: فکر کردی چون دکل برق هستی، با اون فشار قوی‌ات همه کار می‌تونی بکنی؟
همچنان از همه انکار و از دکل فشار که «من باید توی مراسم تودیع‌ام حاضر باشم.»

به در و دیوار کوبیدن دکل، لرزه به ساختمان انداخت. آقای رییس مشغول سخنرانی بود که فهمید ماجرا از چه قرار است. از پشت تریبون گفت: آقای دکل برق فشار قوی! شما به عنوان یک ابزار افراطی از در عبور نمی‌کنی. لطفا از همون بیرون مراسم رو پیگیری کن! اینجا شهره. جای این کارها و اینجور چیزها نیست.
دکل برق گفت: آقای رییس شبهه ایجاد نکن. یه جوری میگی جای این کارها و چیزها نیست که مردم فکر می‌کنن از دکل برق فشار قوی چه کار خلاف عرف سر زده.
رییس گفت: به هر صورت جای شما دیگه اینجا نیست.
دکل برق گفت: ها؟
رییس گفت: شما از اینجا برو به بیرون شهر، اونجا هر چقدر فشار قوی و فشار ضعیف داشتی بریز بیرون.
دکل برق گفت: اما من به دستور شما نیامدم که به دستور شما برم!
رییس شوکه شد، خندید و گفت: من رییس‌ توام. اینجا هم مراسم تودیع توست.

دکل برق گفت: منو اخراج می‌کنید.
رییس گفت: بیرون شهر ما در خدمت شما هستیم. جای این کارها و فشارهای قوی و افراط‌های انرژیک داخل شهر نیست.
دکل برق گفت: رییس قبلی به من گفت «همینجا بنشین، از جات هم تکون نخور تا وقتی که من بهت بگم.» تا رییس قبلی به من نگه محاله از جام تکون بخورم.
رییس گفت: کسی که به تو گفت همینجا بمون، دیگه رفته! این حجم از فشار برای سلامتی همه‌ی مردم مضره. آیا می‌تونی از فشار قوی دست برداری؟
دکل گفت: بدون فشار، چهار تا آهن پاره بیش نیستم!
رییس گفت: حضور شما با این همه فشار غیرمتعارف در شهر به صلاح نیست.
دکل گفت: از اول من اینجا بودم. شهر بزرگ شد و من افتادم توی خونه و زندگی مردم.
رییس گفت: اونم با این فشار قوی. از امروز باید از شهر و معادلات مدنی بری بیرون.
همه برای آقا رییس کف زدند و آقای رییس خوشش آمد.

«دکل برق» حرصش گرفت و شروع کرد از خودش فشار قوی بروز دادن و خودش را به در و دیوار سالن مراسم تودیع کوبید.
آقای رییس گفت: یکی فیوز برق رو قطع کنه. این دکلِ گنده‌بک فشار قوی‌اش گل کرده.
فیوز را که قطع کردند دکل برق بی‌حال گوشه‌ای نشست.
رییس افزود: بنده عرض می‌کنم ما به این اندازه از فشار قوی برق توی شهر نیاز نداریم. با این فشار قوی همه‌ی لوازم برقی شهر می‌پوکن. آدم‌ها می‌پوکن. همه چیز می‌پوکه. ما در دوران اعتدال هستیم برادران. نیاز به جریان معتدل برق داریم.
همه برای آقای رییس کف زدند. دکل برق کفش‌هایش را از پایش درآورده بود و بی‌حال نشسته بود. یکی از کفش‌هایش را برداشت و پرتاب کرد به سمت ساختمان محل برگزاری تودیع.

مراسم تودیع تکانی خورد و جیلیز ویلیز صدایی کرد.
دکل برق فشار قوی آماده‌ی رفتن بود.

منتشر شده در
هفته‌نامه‌ی «چلچراغ» | ۱۳ مهر ۹۲ | شماره‌ی ۵۳۸

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. Mohsen گفت:

    سلام چند بار خوندمش واقعاً عالی بود و تقریباً بهترین مطلب طنزی بود که تا حالا خواندم. خسته نباشی ر ممنونم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *