مردی که نامش رهاست

یه نفر هست که هر وقت اسمش رو به زبون میارم، همه‌ی وجودم پر از حس تازگی میشه. سرشار از هیجان میشم. قلبم به تپش میفته.
یه نفر که هی دوست دارم خودمو بچسبونم بهش و پز بدم که من دوستدارشم. یه اسم که به کلام آدم اعتبار میده.

امشب اسمش رو توی جمعی آوردم و توی چهره‌ی یک به یک آدمها می‌دیدم که چقدر ذوق می‌کردند از شنیدن اسمش! می‌دیدم که چشم‌هاشون برق می‌زنه. می‌دیدم که سکوت کرده بودند که باز هم اسمش رو به زبون بیارم. منم بازم گفتم و دیدم که لبخند می‌زدند.

آخر برنامه هم بعضی‌هاشون آی تحویلم گرفتند. دست دادند و دستم رو محکم فشردند. می‌دونم به حرمت اون آدم و اسم اون آدم بوده.

قربانت که میشه بهت افتخار کرد و پز داد و سر بلند کرد. قربان شرافتت.

————-
این ترانه‌ی فرهاد مهراد، ترانه‌ی این حال و هواست.
با صدای بی‌صدا
مث یه کوه، بلند
مث یه خواب، کوتاه
یه مرد بود، یه مرد!

مطالب مرتبط

۸ دیدگاه‌

  1. یه مرد بود یه مرد

    میخوام لینکت کنم

  2. م گفت:

    واقعا فرد خاصی منظورتون نبود؟

  3. مخلوق گفت:

    حالا کی هست این موجود دوست داشتنی؟
    نکنه … یا … هستش؟
    یا شاید هم ….؟
    خودت بگو

  4. م گفت:

    خب بگو. این مرد کیه ؟
    آفرین, خواهش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *