تلویزیون و درِ بستنی!

فامیل دور: راه رفتنی رو باید رفت. در بستنی رو باید بست!
پسر عمه‌زا: در بستنی رو باید لیس زد! 😀

همین دو جمله‌ی کوتاه اما بانمک، دیشب حال خیلی‌ها را جا آورد. بازیِ زبانیِ بانمکی که البته اشاره‌ای به یک رفتار سنتی و عمومی ایرانی‌ها هم دارد: قبل از خوردن بستنی، آیین لیس زدن درِ ظرفش را بجا می‌آوریم. چرا که کمی بستنی به آن چسبیده!

هر شب تعداد زیادی از این برش‌های بامزه از برنامه‌ی «کلاه‌قرمزی» در شبکه‌های اجتماعی و وبلاگ‌ها می‌چرخد. حتی برش‌های تصویری و یا حتی فیلم کامل برنامه هم دست به دست می‌شود. آنهم با اینترنت نه کم‌سرعت، که بی‌سرعت ما.

خلاصه خیلی‌ها دلداده‌ی این عروسک‌ها هستند. یکی‌اش خودم! کلمه‌های برش خورده‌اش را می‌خوانم و برای دوستانم همخوان می‌کنم. حتی گاهی از روی اینترنت دانلود می‌کنم، اما نمی‌روم مثل بچه‌ی آدم راحت پای تلویزیون لم بدهم و برنامه را ببینم.

سریال «پایتخت» را هم بدم نمی‌آید ببینم. اما واقعیت این است که من از این چهارچوب تلویزیون و بطور مشخص صدا و سیما فراری‌ام. «مار گزیده‌ای هستم که از ریسمان سیاه و سپید هم می‌ترسم»
وقتی پای تلویزیون می‌نشینم، آرامش ندارم. هر لحظه منتظر یک زیرنویس، یک تبلیغ یا هر چیز دیگر هستم که از آستین صدا و سیما در بیایید و در پاچه‌ی من برود.
روشن‌تر بگویم، هر لحظه نگرانم که الان صدا و سیما تلافی این برنامه‌ی خوب را در می‌آورد و یک چیزی را غالب می‌کند به من. معمولا هم چنین می‌شود!

حتی گاهی منتظر مجموعه‌هایی بودم که پس از تبلیغ‌های چند ساله، ببینم. اما وقتی خانواده‌ام در موعد پخش هفتگیِ این سریال‌ها مثل «مختارنامه» یا «کلاه‌پهلوی» صدایم می‌کنند، ترجیح داده‌ام در خلوت خودم بمانم، یا در همان فضای مجازی با همه‌ی محدودیت‌ها بچرخم، اما پای تلویزیون نروم.

از تبلیغ‌های پیش از پخش سریال «کلاه‌پهلوی» برمی‌آمد که در عوض این همه خرج و این همه بازیگر و امکانات که فراهم شده، قرار است کلی ما را نصیحت کنند و نتیجه‌گیری اخلاقی و مذهبی و تاریخی و همه چیزانه‌ای بشود، بی‌آنکه حدس بزنند مخاطب هم یک چیزهایی سرش می‌شود و می‌فهمد!
«مختارنامه» هم آن جذایبت‌های لازم را برایم نداشت و ندیدم.

برای من اولین ویژگی برای یک رسانه این است که روی مُخم نباشد. فکر نکند می‌تواند هر جور که خواست برای من خبر بخواند و به من اطلاع‌رسانی بکند؛ بی‌آنکه برای فهم، احساس و سلیقه‌ی من احترام قائل باشد.
برای من مهم است که رسانه از موضع بالادست نگاهم نکند که بخواهد نصیحتم کند.
برایم مهم است که با آرامش پای برنامه‌ها و خبرهایش بنشینم.
کلاه‌قرمزی این ویژگی‌ها را دارد؛ اگر اجازه بدهند که فقط همان کلاه‌قرمزی را ببینیم.
وقتی برش‌های تصویری و کلامی این برنامه به اینترنت راه پیدا می‌کند، خیالم راحت است که مورد تائید دوستان من است!

وقتی بچه بودم تلویزیون‌هایی به بازار آمده بود که در داشت. وقتی با تلویزیونش کار نداشتی، درش را می‌بستی و تمام! می‌شد یک کمد یا هر چیز دیگر. این «درِ بستنی» شامل تلویزیون هم می‌شود که بشود!

از کلاه‌قرمزی به کجا رسیدیم! برای پایان یادداشت، یک برش دیگر از «کلاه‌قرمزی ۹۱» را می‌نویسم که هم بامزه است و هم انتقادی:

آقای مجری از کلاه‌قرمزی پرسید: بگو ببینم، ما برای چه هر سال خانه‌تکانی می‌کنیم؟
کلاه قرمزی پاسخ داد: برای اینکه پدر خودمان را در بیاریم! 😀

مطالب مرتبط

۱۴ دیدگاه‌

  1. خودم گفت:

    سیدناالمچکد!!

    غالب نمی کنند. قالب می کنند.

    اشیاء شان غالب شدن ندارند. چه بوسیله خود و چه فاعلی چون انسان.
    آنچه غالب می شود موجود حی است.
    در هر دو حال چیزی غالب کرده نمی شود.

    ضمن آنکه غالب شدن یک برنامه تلوزیونی (که شی نیست) بر کسی جای تعجب دارد. همون برنامه ها رو بر ما قالب می کنند، یعنی می تپانند :))

    قالب پنیر را دریابیم که قرب است به صلاح.

  2. خودم گفت:

    مهی جان

    مخبس کلام نه
    مخلص کلام. یعنی خلاصه شده ی کلام.

  3. خودم گفت:

    غالب نمی کنن اخوی.
    قالب می کنن.

    رحم الله اینترنت! قبل از نوشتن اصطلاحات رو بچکید!!

  4. اربابی گفت:

    تنها جنس ایرانی که تا حالا چینی نشده و دوستش دارم کلاه قرمزی هست.میگند پارچش از اضافات چیت های ایرانی کارگاه های عروسک سازی سیما بوده.با پایتخت هیچ ارتباطی برقرار نکردم نفهمیدمش!

  5. salma گفت:

    برای من اولین ویژگی برای یک رسانه این است که روی مُخم نباشد. فکر نکند می‌تواند هر جور که خواست برای من خبر بخواند و به من اطلاع‌رسانی بکند؛ بی‌آنکه برای فهم، احساس و سلیقه‌ی من احترام قائل باشد.
    برای من مهم است که رسانه از موضع بالادست نگاهم نکند که بخواهد نصیحتم کند.
    برایم مهم است که با آرامش پای برنامه‌ها و خبرهایش بنشینم.

    قبلتر توی نظراتم در مورد پوریا عالمی گفته بودم که دلم می خواد از طلا بگیرمش، مثل اینکه شما هم باید بری تو لیست!!! 🙂

  6. مه سا گفت:

    با سلام!
    من زیاد اهل تلویزیون نیستم یعنی وقتش رو ندارم.اما کلاه قرمزی رو ب جد دنبال میکنم چون واقعا بانمک و حتی آموزنده است…! پایتخت هم در عین سادگی کلی مفهوم داره… به لحاظ هنری هم اثر ارزشمندیه! اما در مورد مختارنامه باید بگم ی روایت تاریخیه ک واقعا از شاهکارهای سریال های ساخته شده تو ایرانه! ی روایت متقن از تاریخی ک برای خیلیا داره بیشتر کلیشه میشه تا ی پیشینه ی پر از درس!
    محبس کلام اینکه آقا رسانه کلا تابعه! تابع نظام و قدرت پشتش! رسانه اونقدر مهمه ک میتونه راست و دروغ و دروغ و راست جلوه بده!اخبار و باید از رسانه های مختلف گرفت و با فکر و منطق میونشون قضاوت کرد!
    بلوکه کردن و متهم کردن رسانه هم اولین و راحت ترین کاریه ک ما ایرانیا عادت کردیم وقتی به عملکرد بد دستگاهی میرسیم انجامش بدیم!
    البته رسانه تا حدی پاسخی به سلیقه زیبایی شناسی مردم هست! اگه سلیقه ی زیبایی شناسیمون رو ارتقا بدیم تو پیشرفت رسانه مون هم نقش خواهیم داشت!
    با آرزوی موفقیت

    • محمدعلی مومنی گفت:

      موضوع بلوکه کردن و متهم کردن نیست. موضوع «نقد رسانه» است.
      بدیهیه که رابطه مخاطب و رسانه، رابطه‌ی عرضه و تقاضاست. اگر هر مخاطب (نمیگم فقط روشنفکران، یا فقط عامه یا فقط ادیبان) بازتاب صدا و نگاه خودشون رو در آینه‌ی رسانه نبینند، طبیعیه که دوباره به اون مراجعه نکنند.
      سپاس.

  7. mila dodangi گفت:

    من قدیم تر ها تلوزیون نگاه میکردم و زیاد البته،اما کم کم همین ویژگیهایی که شما گفتید باعث شد نگاهش نکنم.نمیدونم اونهای که تلوزیونشون دائم روشنه چی از تلوزیون میخوان!؟
    البته کلاه قرمزی رو گاهی میبنم حیفه ازدست بدمش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *