دلم برای دیکتاتورها می‌سوزد!

دلم برای «بشار اسد» می‌سوزد. مخصوصا وقتی نمایش قدرت می‌دهد، بیشتر دلم برایش می‌سوزد.
دیروز که سخنرانی داشت و از کنار جمعیت روی صحنه رفت و هی دست تکان داد و هی لبخند زد، خیلی بیشتر دلم برایش سوخت و حتی نگرانش شدم. یا وقتی جمعی به سویش دویدند و ابراز احساسات کردند و بشار اسد سینه‌ی دیوار گیر افتاده بود، اما همچنان لبخند می‌زد و دست تکان می‌داد. می‌ترسم از فردای این جوان!
کاش دست کم این روزها لبخند نزند. لبخند ماهیتی دوگانه‌ دارد؛ همیشه نشانه‌ی آرامش و دل‌گرمی نیست.

راستش را بخواهید دلم برای «قذافی» هم سوخت. وقتی که آن اواخر هی داد و بیداد می‌کرد و به زمین و زمان ناسزا می‌گفت هم دلم برایش سوخت. وقتی پیکر بی‌جانش را روی زمین می‌کشیدند، خیلی بیشتر…

من حتی دلم برای «صدام» هم سوخت. پایان تراژیکی داشت. آدمی با آن همه دبدبه و پرستیژ، با ریش بلند و آشفته از دل خاک بیرون کشیده شد.

اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم، دلم برای آدمی سوخت. آدمی که غیر از ما نبود و از ما بود و ما خودمان بزرگش کردیم. از میانه‌ی ما برآمد و ما خودمان از دل خاک و توی فاضلاب بیرونشان کشیدیم و…

اما دیگر مثل گذشته نمی‌توانم با تمام وجود از دیکتاتورها متنفر باشم. گاهی دلم برای همین‌ها هم می‌سوزد. انگار دیکتاتورها هم دیگر آن دیکتاتورهای گذشته نیستند! به نظرم آنها هم عوض شده‌اند؛ یا از نفس افتاده‌اند!
نفرت مطلق از دیکتاتور، نفی قدرت مردم است. باور قدرت مردم، نه فقط برای احساس مسئولیت فردی و اجتماعی، بلکه برای باور نقشی که در دنیای امروز دارند.

قرار نیست در ماتینه سیاسی‌نویسی کنم. اما نگرانی‌هایم را، برای سرنوشت انسان، نمی‌توانم پنهان یا انکار کنم.

مطالب مرتبط

۹ دیدگاه‌

  1. mamnoon , behtarin saitie ke tahala didam ….vaghean dametun garm

  2. سلام.خسته نباشی علی عزیز.

    راستش من قبلتر ها حس نفرت فزاینده ای به دیکتاتورها و عمله اکره شان داشتم و دارم، منتهی این مطلب تو ، من رو دو دل کرد.نمیدانم بگویم که ذات و بنیان انسان دیکتاتور است و همه ی ما از دم انواع دیکتاتوری را درون خود داریم یا نگویم؟بگویم که حکومت های دیکتاتوری از دل مردم دیکتاتور بیرون می آیند و حکومت های دموکرات ( البته چیزی به اسم دموکراسی که نداریم،چیزی شبیه به دموکراسی و طعم آن ) بر آمده از مردم دموکرات است یا نگویم؟

    نمیدانم منظور تو از دل سوزی برای نوع بشر همین است یا منظور دیگری داری؟.نمیدانم بگویم که این نوع بشر همه ی دردهایش از تعصب و خود خواهی و برتری جویی است یا نگویم؟نمیدانم بگویم بروید فلسفه و روان شناسی بخوانید بلکه بهتر بدانید جریان از چه قرار است یا نگویم؟اما یک چیزی را میگویم : به وضوح میبینم که انسان دگر پیش رو است و علم و خرد این انسان را میسازه.به قول حضرت حافظ : آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست – عالمی از نو بباید ساخت وز نو آدمی.

    بگذریم ، باز از خود بیخود شدم،اسرار هستی رو لو دادم. 🙂 ، به قول یکی از دوستان : خوشا آنان که دائم بی خیالند.

    موفق باشی.

  3. ریل یوسف گفت:

    مخالفان حکومت «بشار أسد» رئیس جمهور سوریه که خود را مدافع خلفای بنی أمیه می دانند و با نام “ارتش آزاد سوریه” نامیده می شوند، اخیرا سایتی به نام “بنی أمیه” راه اندازی کرده اند.

    کاربران اینترنتی با سرچ کردن آدرس “اموی نیوز” در سایت جستجوگر google، به صفحه ای بر می خورند که آدرس سایت، صفحه فیسبوک، صفحه تویتر و یوتیوب “اموی نیوز” را نشان می دهد.

    آنان در این سایت و صفحات به تبلیغ اقدامات تروریستی خود می پردازند و علیه حکومت سوریه به فعالیت در فضای مجازی می پردازند.

    گفتنی است چندی پیش نیز مخالفان حکومت سوریه گردان های “یزید”، “شمر” و “أبو سفیان” را نیز تأسیس کردند.

  4. ریل یوسف گفت:

    دلت برای روح و روان بیمارت بسوزه ، هرچی درون خالی تر، دهان اراحیف گو گشاد تر

    • محمدعلی مومنی گفت:

      دقیقا
      دلم برای روح و روان بیمار همه می‌سوزه. چرا که ما همه بیماریم.
      جالبه که منظور از این نوشته را نفهمیدی. من برای اسد و نوع بشر دلم می‌سوزه.

  5. م گفت:

    سلام,
    یکی از زیباترین و بهترین برداشتهایی که میشد از این موضوع داشت…
    عالی نوشتی داداش,مرسی.
    ضمنا” نوشته‌هاتون داره روزبروز بهترمیشه. دیدگاهتونم دوست دارم.

  6. دیکتاتورها هم مثل معتادها بیمار هستند. بیماری آنها خودبزرگ بینی و توهم مزمن و غیر قابل علاج است. این بیماری توسط اطرافیان ایجاد می شود و چنان او را بزرگ می کنند تا جایی که توهم او به حد کشنده می رسد. متاسفانه دیکتاتور بیمار هم تمام تعاریف اطرافیان را می پذیرد و به بیماری خود دامن می زند تا جایی که اگر به او بگویند تو سوپرمن و اسپایدرمن هستی و از زمان تولد شعر می گفتی و معادله چند مجهولی را حل می کردی باورش می شود. این همان بلایی بود که در سریال دایس جان ناپلئون دامادش از روی دشمنی بر سر او آورد و باعث شد که او خیال کند دشمن شماره یک انگلیس و فاتح جنگ ممسنی و کازرون بوده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *