کدو نه، پیچش مو!

امروز می‌خواهم اعتراف کنم. یک اعتراف فرهنگی. می‌خواهم از همه‌ی کسانی که در این بیست و چهار سال به نمایشگاه کتاب رفتند و چیپس و پفک، کیم، ساندویچ و خوردنی‌های دیگر (کاری هم به مجاز و غیرمجازش ندارم) خریدند، عذرخواهی کنم.
اگر فکر می‌کنید دارم کنایه می‌زنم و لغز می‌گویم، اشتباه می‌کنید. می‌دانید؟ اصلا من در دیدن پیچش مو مشکل دارم. بس که از بچگی ما را وارد مقوله‌ی تار مو، جهنم، سرب داغ و این جور چیزهای مهیج و پرجاذبه کردند، دیگر حتی از دیدن پیچش مو هم وحشت داریم. مار گزیده از ریسمان سیاه و سپید می‌ترسد.

حالا اعتراف می‌کنم یک سری چیزهایی دستگیرم شده. کاری به باقی چیزها نداشته باشید. اما همین یکی را اعتراف کنم که ندیدن این یکی پیچش مو که ضرر بود.

خلاصه اینکه از دیدن یک سری چیزها ناتوانم. یکی از آنها همین پیچش مو. البته دو سه هفته پیش کسی در یک تریبون خدایی اعلام کرد که ما (یعنی ما) کدو را هم نمی‌بینیم. هنوز نفهمیده‌‌ام رابطه‌ی کدو با نمایشگاه کتاب چیست؟!
ما البته اهل فرهنگ و هنر و مقولات نرم و ظریف هستیم و کاری به کدو نداریم. اما اگر اینجور باشد، حتما ندیدن کدو خیلی مصیبت‌بارتر از ندیدن پیچش مو خواهد بود.

همین ما و دیگر جماعت طنزپرداز و منتقد بودیم که هر سال در آن مطبوعات فله‌ای و این وبلاگ‌های کذایی فریاد سر دادیم که «وا فرهنگا، وانمایشگاه کتابا، اصل این نمایشگاه شده است فروش ساندویچ، کیم و بستنی، پشمک، نسکافه و دیگر خوراکی‌ها. به کجا می‌رویم؟!»

شما اگر نگاهی به این بیست و چهار دوره کنید خدا را شکر می‌کنید که این فروشندگان عزیز باقی ماندند. وگرنه امروز از این نمایشگاه چه چیز باقی مانده بود؟

یک مقایسه‌‌ی سرانگشتی هم که بکنید، می‌فهمید این بخش هر سال نسبت به سال قبل کلی بهتر و دل‌انگیزتر شده.
شما با خیال راحت تشریف می‌برید به نمایشگاه و خیالتان راحت است که هر چه بخواهید پیدا می‌کنید.
اما در بخش کتاب هر سال پنجاه تا ناشر کم شدند. اما آن یکی بخش هر سال کم که نشدند هیچ، بیشتر هم شدند. بالاخره رقابتی هم باید در کار باشد دیگر!

اصلا نمایشگاه دائمی کتاب در تهران، خیابان انقلاب برپاست. اینها اگر بفروش بودند، در طول سال می‌فروختند. چقدر آدم باید حریص باشد که برای آن نمایشگاه هم نقشه بکشد؟! بگذارید آنها که می‌توانند کارشان را بکنند.

پس نتیجه گرفتم که ما در کل بخش اصلی و جنبی نمایشگاه را هر سال اشتباه می‌گرفتیم و فکر می‌کردیم آنجایی که کتاب می‌فروشند، بخش اصلی است.
من از فروشندگان و خریداران محترم که در این بیست و چهار سال، حتی در سالهای سخت جنگ، و سالهای سخت‌تر اصلاحات، و سالهای سازندگی بازار نمایشگاه کتاب را گرم نگاه داشتند، پوزش می‌خواهم و البته به خاطر اینکه این بخش را نه بخش جنبی که بخش مزاحم می‌دانستم، شرمسارم!

از منتقدین و طنزپردازان هم درخواست می‌کنم که هر وقت چیزی را دیدید و پیچش مویش را ندیدید (کدو؟! کدو نه!) آنرا قلوه‌کن نکنید. شاید بعدها بفهمید که سالها در عالم هپروت بوده‌اید و اصل کار چیز دیگر بوده!

فید ماتینه
lllllll http://maatine.ir/feed/ lllllll

مطالب مرتبط

۴ دیدگاه‌

  1. فاطمه گفت:

    لطفا همیشه به یاد داشته باشین عصر عصر حاشیه است. اگر میخوای سود ببری برو به حاشیه.خوب این مطلب در مورد نمایشگاه کتاب هم صادقه دیگه…

  2. میم گفت:

    چیپس؟ پفک؟ سیب زمینی سرخ کرده؟
    به به

  3. شما که زحمت کشیدید و جزئیات کدو رو شرح دادید، حداقل لیستی از غرفه هایی که بهتر است سالِ بعد جایشان را به این بخشِ اصلی بدهند -ترجیحاً با ذکرِ فعالیتِ دقیقِ آن بخش اصلی- هم تهیه می نمودید که دست اندرکارانِ مسئول زیاد معطل نشوند!
    مثلاً غرفه ی نشرِ نی را بدهند به یک ساندویچی، غرفه ی قلم را برای پفک فروشی کنار بگذارند و…!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *