زمین لغزنده‌ی طنز

درباره‌ی سریال‌های تلویزیون در عید نوروز – ۲

تعقیب و گریز صدا و سیما و منتقدانش که در سال ۸۸ پیش و پس از انتخابات شدت گرفته بود، در آغازین روزهای سال ۸۹ در نقطه‌ی عجیبی باز هم ادامه یافت. منتقدان به تنگ آمده از بی‌اخلاقی‌های رسانه‌ای در نقطه‌ای سیما را به چنگ آوردند که لغزنده‌ است. زمینی که سیما خود سال‌هاست در آن می‌لغزد و نتوانسته‌ است به راه روشنی قدم بگذارد. آن زمین لغزنده، عرصه‌ی طنز است. تولید سه سریال با گرایش‌های کمیک، در یک مناسبت، شاید گریز موقتی بود از حجم روز افزون انتقادات مخاطبان سیما.

اما به گمانم منتقدان هم در همان زمین نتوانستند بایستند و منطقی رفتار کنند. اگر رسانه طی سال‌های گذشته با کم‌توجهی به قوانین و قواعد حاکم بر هنرهای مختلف به واعظ اندرزگو تنزل کرده است؛ و متاسفانه بخش‌هایی از مخاطبان را نیز به عرصه‌ی بی‌منطقی هنری کشانده است، حالا منتقدان نیز با استفاده از همان شیوه‌ها انتقاد می‌کنند. شیوه‌هایی که مورد انتقاد خودشان است.

تفاوت نمی‌کند سخن از تولید اثر باشد، یا نقد آن. وقتی نقد فراتر از متن باشد، فرو افتادن است به اندرزگویی. آنگونه که ناگهان فضای وب پر شد از انتقاد نسبت به رواج دروغگویی.
انتقادهایی از این دست که «دروغ پای ثابت سریال‌های نوروزی است» به همان اندازه کاریکاتوری و مضحک است که آدمهای همیشه راستگوی خیر مطلق که روزگاری چپ و راست در سریال‌ها دیده می‌شدند و اکنون هم دیده می‌شوند. کافی است ماه رمضان باشد یا محرم!
منتقدانی از این دست که «چرا شخصیت‌های داستان دروغ می‌گویند» شاید همان آدمهای پاستوریزه حق‌شان باشد. حتی اگر سخن از طنز نباشد، بدیهی است که هنر محل وعظ و خطابه نیست. هنر محل بازنمایی است.

هم‌ذات‌پنداری کردن با شخصیت‌های داستان بسته به طنز بودن یا نبودن، یا خیالی یا واقعی بودن هم نکته‌ی عجیبی است که در نوشته‌ی سایت «شفاف» آمده بود و به سایت «کلمه» هم راه یافت! آیا با آدمهای برره نمی‌شد هم‌ذات‌پنداری کرد؟ آیا این امکان در زمینه‌ی طنز منتفی است؟ آیا در داستان‌های تمثیلی که پای حیوانات هم به میان می‌آید، امکان همراه شدن با روباه و اسب و شیر و خرگوش فراهم نیست؟ اینجاست که تار و پود نقد سست نویسنده نمایان می‌شود.

یکی دیگر از ژست‌های اخلاقی منتقدان به کاربرد کلمه‌هایی مثل توالت، گاز شیمیایی و… بازمی‌گردد که عده‌ای آنرا (شاید به طنز) «کلمه‌های ناپاکیزه» می‌گویند. من توالت را نه کلمه‌ی بد می‌دانم، نه جای بد! اگر با من درباره‌ی کلمه اختلاف نظر دارید، درباره‌ی مکانش بعید می‌دانم! بستگی دارد در چه ساختار و برای چه هدفی از کلمه و از خودش استفاده شود. آنچنان که در طنز گاهی با نکوهش مستقیم روبرو هستیم و گاهی با ستایش تحقیرآمیز.

پیش از نوشتن فکر می‌کردم استفاده از «توالت» در «چاردیواری» یا «گازهای شیمیایی» در «دارا و ندار» کدام بی‌ادبی است، و کدام ادبی؟! سنجش لحن می‌تواند کمی گره‌گشا باشد.
شاید استفاده‌ی بیش از حد از توالت در طنزهای تلویزیونی سال‌های اخیر انتقاد پذیرفته‌تری باشد. اما کیست که نداند خطوط قرمز بویژه در وادی طنز آنقدر زیاد شده است که حتی به ساده‌ترین موضوعات سخت می‌شود پرداخت. نیاز نیست شما برای مسئولی طنز بنویسید، یا برای موضوعی بین‌المللی یا ملی. کافی است درباره‌ی پرتقال و سیب‌زمینی (یا حتی به قول رضا ساکی درباره‌ی حسین رضازاده) بنویسید.

اینگونه موضوعات طنز به چنین کلمه‌ها و مکان‌هایی فروکاسته می‌شود و سلیقه‌های مختلف، در کنار همه‌ی اختلافات، بر موضوع توالت اتفاق نظر پیدا می‌کنند و طنزنویسان سیما به راحتی می‌توانند آنجا را به نوشته‌هایشان راه بدهند!
البته اگر حتی حساسیت سیاسی درباره‌اش نباشد، مکان یا کلمه‌ای است که خود ما هم در شوخی‌های روزمره بارها از آن استفاده می‌کنیم. موضوعات مختلف را در پستوی ذهن پنهان پنهان می‌کنیم و خودمان هم بارها به پیشخوان زبان می‌آوریم.

طنز مثل بچه‌ی پرهیجان و پر جست و خیزی است که به هر حوزه‌ای سرک می‌کشد و از ابزارهای مختلف استفاده می‌کند. مثل کودکی که در داستان لباس پادشاه کریستین اندرسن لخت بودن پادشاه را اعلام کرد. کلمه‌ی لخت که درباره‌ی پادشاه صدق می‌کرد، ناپاکیزه که نبود؟!
اگر در طنز پنبه‌ی تابوهای فرضی را نزنیم، دشواری افزون خواهد بود. طنز با اغراق، استعاره، وارونه‌نمایی، بزرگ‌ و کوچک‌نمایی، تشبیه و… اعتراضش را جامه‌ی هنر می‌پوشاند و فرصت گذر از تابوهای فرضی را با زیرکی فراهم می‌کند

طنز و نقد مثل سایر عرصه‌های هنری کاملا قانونمند هستند. خواستم بگویم آهسته برانیم. زمین لغزنده است!

پنجره
سخنی با دوستان طنزنویس و وب‌نویس و دیگر بزرگان این قوم | عبید شاکی

مطالب مرتبط

۲ دیدگاه‌

  1. سلام به جناب مومنی عزیز
    سال نو مبارک
    در نقد و بر رسی برنامه های تلویزیون در تعطیلات عید سریالها کلا ضعیف تعریف شدند
    درودبرشما

  1. ۲۰ فروردین ۱۳۸۹

    […] بگوید، همین چیزها هم خط قرمز می‌شود. در همین رابطه: زمین لغزنده‌ی طنز از محمد علی مومنی را بخوانید. یکشنبه, ۱۵ فروردین ۱۳۸۹ […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *