شجریان و ناخودآگاه ایرانی

روزهای گذشته، در یکی از سایت‌های خبری، متنی خطاب به محمدرضا شجریان به چشم می‌خورد که مانند خیابان‌ها، کوچه‌ها و خانه‌های این روزها، تب‌آلود بود و شتابزدگی و خشم از همه جای آن بیرون می‌زد. گمان کردم این روزها روز ملی موسیقی باشد یا روز تجلیل از محمدرضا شجریان که یکی از نمادهای فرهنگی ایران معاصر در دنیاست.

بنا ندارم در نقطه‌ی مقابل آن متن زبان به مدح باز کنم و بگویم که شجریان تو در قلب‌ها فلانی یا گوش‌های ما به ترنم صدای تو بهمان است! اینها قطعه‌های ادبی هستند برای ابراز احساس. اما آنجا که پای بررسی اثر یا کارنامه‌ی هنری یک هنرمند در میان است، باید با دلالت‌های هنری و فنی پا به میدان گذارد. ورنه آن متن یا ناسزانامه است یا نامه‌ی فدایت شوم، که شجریان و فرهنگ ایران از هر دو اینها بی‌نیازند. از طرفی کارنامه‌ی شجریان آنقدر متکثر و متنوع است که در یاداشتی کوتاه نمی‌توان به آن پرداخت.

اما آنچه در آن متن تکیه‌گاه نویسنده بود، نامه‌ی استاد به رییس رادیو و تلویزیون بود که طی آن خواسته بود از پخش آثار ملی او در این روزها خودداری کند. او گفته بود که این آثار ملی با حال و هوای روزهای پیروزی مردم در سال ۵۷ همخوانی داشتند و با حال و هوای این روزها ناسازگارند.

این نکته‌ای انکار ناشدنی است که رادیو و تلویزیون هرگز با موسیقی بعنوان هنر و علمی قانون‌مند روبرو نشده‌است. آثاری از گردونه‌ی پخش حذف می‌شوند، آثاری جرح و آثاری آنقدر تکرار می‌شوند که از چشم و گوش و ذهن مخاطب می‌افتند. در حالیکه اگر به خواسته‌ی ایشان چه در نامه‌ی نخست به آقای لاریجانی ـ رییس وقت رادیو و تلویزیون- و چه به نامه‌ی کنونی او توجه کنیم، نکته‌سنجی موسیقایی و حتی جامعه‌شناختی ایشان را در می‌یابیم.

دستگاه موسیقایی، ریتم و شعر یک اثر شاخصه‌هایی هستند که موقعیت زمانی پخش آنرا تعیین می کنند، حتی تا تعیین ساعت پخش. اما موسیقی در رادیو تلویزیون فقط برای پرکردن وقت یا ماله‌کشیدن بر خرابکاری‌های فنی و غیرفنی پخش می‌شود.

از منظر جامعه‌شناختی و روانشناختی هم توصیه‌ی صحیحی بود. فارغ از نتیجه‌ی انتخابات، وقتی گروهی از مردم نسبت به واقعه‌ای معترض و غمگین هستند، رسانه‌ی ملی وظیفه دارد در کنار توجه به افتخارات ملی به احساسات و عواطف بخش معترض و غمگین جامعه نیز احترام بگذارد.

رسانه‌ی ملی آنگونه که از نامش برمی‌آید باید آینه‌ای باشد برای همه‌ی ایرانیان. پس اینکه شجریان افتخار پیدا کرده‌ باشد که صدایش از رادیو و تلویزیون پخش بشود، کمی مضحک است. رسانه‌ی ملی هویتش را از تک تک مردم و بویژه صاحبان اندیشه و هنر کسب می‌کند. حسابش را بکنید که اگر شجریان‌ها از رسانه‌ها دوری کنند چه می‌شود. واضح است: رسانه شکست می‌خورد.

سالهاست که آثار محمدرضا شجریان در ناخودآگاه مردم جایگاهی ویژه دارد. ناخودآگاه برساخته‌ی تاریخ و اجتماع است و در کوتاه‌مدت و بصورت فردی قابل تغییر نیست. نمی‌شود متنی نوشت و حرفهای خود را از زبان ملت گفت که «مردم از شجریان رویگردان هستند.» و بعد هم به حریم خصوصی او تاخت که چرا چنین می‌کندو چنان نمی‌کند؟ چرا تا این اندازه ورود به حریم خصوصی افراد برای عده‌ای جذاب است؟ به ما چه ربطی دارد که شجریان در حریم خصوصی‌اش چه می‌کند؟ آنچه معیار قضاوت درباره شجریان یا هر کس دیگر است نوع کنش اجتماعی اوست. ورنه همه‌ی ما حریم خصوصی داریم با رفتارها و کارهایی که ضرورتی ندارد برای دیگران بازگو شود.

استقبال از کنسرت‌های شجریان معیار مشخصی از توجه طبع ایرانی به آثار اوست و نیز همراهی ناخودآگاه ایرانی. چند درصد از مخاطبان کنسرت‌های او ـ که البته همه‌ی آنها هم مرفه نیستند ـ از طریق رسانه‌‌هایی مثل رادیو و تلویزیون با او همراه می‌شوند؟ این همان همراهی ناخودآگاه ایرانی است. او در برهه‌های مختلف هنرمند مردمی بوده‌است. منظور از مردمی این نیست که او از فردا صبح توی کوچه و خیابان به همه امضا بدهد. رویکرد اندیشگی و هنر او به اتفاقات و رویدادهای جامعه‌ی ایرانی قضاوت را آسان می‌کند. او در آغاز انقلاب با مردمش همراه شد و آثاری را همراه با گروه چاوش پدید آورد. ربنای او رمضان ما را رمضان می‌کند. نماد رمضان ایرانی ربنای اوست. زلزله‌ی بم در آثارش نمود پیدا کرد و برای احداث باغ هنر بم از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. اکنون با بخشی از مردم در موج سبز همراه شده‌است. باز هم فارغ از نتیجه‌ی انتخابات آیا هنرمند آن نیست که برای تسلی خاطر مردمش با آنان همراه شود؟

هنرمندان و اندیشمندان نمادهای هویتی و فرهنگی هستند. با دقت و ادب بیشتری با آنان روبرو شویم.

پنجره:
شش صحنه حضورِ بی منتِ استاد|حسین پاکدل

بازنشر|سایت خبری هم‌میهن

مطالب مرتبط

۲۲ دیدگاه‌

  1. behroz گفت:

    شما لطفا در مورد روضه خوانانی مثل هلالی نظر بدهید شما را چه به اساتید موسیقی ایران

  2. مجید گفت:

    البته که این موضوع هم با مطالعه و هم به تجربه ثابت شده، پابلو پیکاسو هنرمندی بود که مسایل سیاسی برایش جالب نبود و اغلب در زندگی “البته به نظر بعضی” راحت طلب بود اما هنگامی که با جنایات نازی ها و فاشیست ها روبرو شد هرگز سکوت نکرد؛ پیکاسو که هنرمندی مدرن و غربی بود “که به زعم دوباره بعضی ها فقط باید به فکر آزادی فردی اش باشد” چنین کرد حالا شجریان، مخملباف، خانم بهبهانی و دیگران که هنرمندان ایرانی هستند و مقبولیت و محبوبیت خود را از جمع مردم دارند نظرات مردمی برای شان اهمیت فراوان دارد، از سوی دیگر فکر می کنم این عده حداقل این مقدار درک داشته باشند که نظر مردم ایران را بفهمند! تا نظر شما چه باشد.

  3. seid گفت:

    اگردین ندارید حداقل آزاده باشید

  4. seid گفت:

    به کوری چشم بعضیا شجریان در قلب ما خس وخاشاک البته سبز جا دارد

  5. مجید گفت:

    با عرض سلام خدمت شما،
    در تمام نقاط جهان هنرمندان صدای رسای ملت های خودشان بوده و هستند، این مورد برای جناب شجریان که مقام استادی آواز ایرانی را دارند دو چندان صدق می کند چرا که موسیقی و آواز ایرانی مثل معماری ایرانی جزیی از هویت ایرانی ست؛ حالا در نظر بگیرید هنگامی که جناب شجریان در مورد مسایل روز اظهار نظر می کنند نشان دهنده ی نظر طیف عظیمی از ایرا نیان است. به نظر این بنده، این حقیقت برای نویسنده ی فحش نامه ی انصار نیوز آنقدر درد ناک بوده که چنین کرده، از سوی دیگر با این کار فاصله ی خود و هم فکران اش را با مردم ایران نشان داده است، عکس جناب شجریان که هیشه در کنار ایرانیان بوده اند.

    • نیاز به مطالعات جامعه‌شناختی و روان‌شناختی هم هست.
      قابل درک است که آدم به کسی دل بسته باشد، ولی او به هر ساز آدم نرقصد و گاه پای عقل را به میان بکشد.
      شاید او دوست می‌داشت همه‌ با او آنچه می‌پندارد که درست است، همراه شوند…

  6. تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست …

    تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست …

    تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم …

    تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست …

    تنهایی را دوست دارم زیرا….

  7. شب است وچهره ی میهن سیاه می باشد…

    • بگویید در این سایت محترم امکان درج نظر را هم فراهم کنند. خواندم.
      هر چند که نمی‌خواستم پاسخ بدهم. به نظرم این بحث دارد به سفسطه و همان جاده خاکی خودمان نزدیک می‌شود.
      از اینکه اطلاع دادی، ممنون. فیل تر هم که بود؟!

  8. محمد گفت:

    استاد شجریان همیشه به روح آزادی و انسان‌دوستی وفادار بوده. به قول شما آثاری که درباره‌ی مبارزات مردم در سال‌های قبل از انقلاب خوانده بهترین شاهد است.
    نمونه‌ اش همین تصنیف «از خون جوانان وطن» که شما هم لینک دادی:

    http://maatine.com/myLDlinker.php?url=179&site=http://our-music.blogfa.com/post-126.aspx

    استاد شجریان این تصنیف را دوبار بازخوانی و ضبط کرده. سال ۵۱ و ۵۸ که نشان می‌ دهد اینجور نیست که بی‌ خیال مردم برود در خانه اش و به فکر آروغ زدن برای آنها باشد.
    استاد شجریان به جای آروغ تصنیف هایی خوانده که ماندگار شده.

  9. استاد گفت:

    جناب مومنی با سلام
    بسیاری از نکاتی که ذکر کردم جوابیه یی بود به بسیاری از سایتهای دیگری که فقط و فقط با فحاشی با مطلب نوشته شده در سایت انصار برخورد کردند و من شخصا به فضاهای آلوده به فحش حساسیت دارم ، اتفاقا تنها مطلبی که هم مودبانه و هم محترمانه به این موضوع نگاه کرده بود شما بودید که همینجا شخصا به عنوان یک هموطن از شما تقدیر میکنم و حقیقتش ممنونم که پاورقی بنده رو درج نمودید.
    اما…
    ۱- به نظر من همانگونه که شجریان با محتوای مصاحبه یی که روی آنتن ب بی سی فارسی از خودش ارائه داد ، نشان داد که خلاف میلش او را به صحنه هل داده اند و اینکه چرا این استاد با سابقه ی آواز که سابقه ی کار سیاسی در کارنامه اش ندارد بیاید و خلاف شانی که در تمام این سالها از خودش بروز داده ( اینکه اصلا کار سیاسی نمیکند) روی آنتن دشمن ایران ، رییس جمهور دولت نهم را توهین کند ، به خودی خود اجازه ی نقد تند وگزنده ی دیگران را صادر کرده … دقت کنید؟.. هنرمندی آوازخوان (و یا یک استاد موسیقی) رییس جمهور رسمی کشورش را در ملاعام خوار میکند ، طبیعی است که عوام قلم بدست جامعه نیز او را به چالش بکشند.
    ۲- دوست هنردوست من ، اگر کمی نگاه کلان خود را ( به لحاظ آماری ) بازتر کنیم متوجه میشویم که نباید برای میزان شهرت همایون شجریان به دوستان و آشنایان و .. .. بسنده کنیم و تصور کنیم که همه ی ۷۰ میلیون نیز در همین مسیر سیر میکنند و میدانند که همایون کیست؟ شرکت دل آواز کجاست؟و..و
    بلکه اگر توجه کنید یه لحظه پخش صدای همایون از رسانه ملی میلیونها نفر را با صدای مخملی و زیبای او آشنا میکند ، همه میدانیم که بازه ی مخاطبان یک روزنامه از بازه ی بینندگان شبکه های صداوسیما بسیار کمتر است .. بر این اساس یک نرخ از روزنامه ی همشهری بگیرید و ببینید برای درج کاست جدید همایون شجریان چقدر میخواهند؟ چه میخوام بگویم؟؟ جناب مومنی ، سوالی میپرسم : اگر شجریان نیازی به صداوسیما ندارد و از قبل انحصار پخش (( ربنا)) جایگاه معنوی بالایی بهم نزده و از آنجایی که شجریان بوی پول رو خیلی خوب حس میکند ( دوستان و نزدیکانش میدانند چه میگویم ، ضمن اینکه گفته ها و نوشته های سرگشاده ی خودش مبین این ادعاست) چرا برای اینهمه تلویزیون های خصوصی خارج از کشور کنسرت نمیدهد؟ چرا صدای پسرش از انها شنیده نشده؟ او که از صداوسیما طلب پول کرده بود ( سال ۷۴) ، چه اشکالی دارد به تلویزیون های سینه چاک خارج از کشورش پاسخ مثبت بدهد؟ دلیلش این است که وجه و کلاس آنتن صداوسیمای جمهوری اسلامی چیز دیگری است و خود شجریان بخوبی به این موضوع اشراف دارد.
    ۳- جناب مومنی ، در اینکه شجریان خوش قیافه است ، خوش پوش است ، خوش تیپ است ، خوش صداست ، خوش حنجره است ، کم نظیر است ، به فنون آواز مسلط است و..و هیچ شکی نیست، اما چه میگویید در خصوص کسی که معتقد و گوینده ی این ادعاست که : (( موسیقی کلاسیک غرب از ایران گرفته شده است )) ؟؟؟ جناب مومنی شجریان حداکثر (( تحسین برانگیز )) است و نه (( حرمت برانگیز )) نمیخواهم اسائه ی ادب کرده باشم اما سامری واقعا هنر تحسین برانگیزی داشت که توانست طوری گوساله ی طلا بسازد که با پیچش باد در بدنش صدای بسیار زیبایی از آن صادر شود ، تا انجا که پیامبر آن لاین خویش رافراموش کنند و به تقدیسش بپردازند…امیدوارم شما نیز چون دیگران نفرمایید که من هم مثل نویسنده ی انصار بددهنی کرده ام ، اما اگر قرار باشد تسلط کسی بر صدایش مردم را از توجه بهتعالی روح و انسانیت غافل کند ، تفاوت ماهیتی چندانی بین صاحب آن صدا و سامری نیست!
    من هم شنیده ام و واقعیت هم دارد که شجریان به کرات بیان فرموده که: اگر آروغ هم بزنم این مردم مرا تحسین میکنند!!!
    و اینجاست که شجریان دیگر حرمت برانگیز نبوده و صرفا تحسین برانگیز است.
    ۴- با فرموده ی شما که کشور ما سخت دچار ضعف فرهنگی است موافقم و اگر همین یه فقره فرهنگ اصلاح شود بسیاری از امور دیگر بسامان خواهد شد.
    ۵- نکته ی آخر : جناب مومنی ، دوست من : خودمان را گول نزنیم ، شجریان به عنوان یک شخص شناخته شده و شخصیتی که در (( قاب )) مشخصی خود را جاداده بود نمیبایست وارد موج کودکانه یی شود که آخرش به اینجا ختم گردد ، البته بنده رمز این گافی را که استاد دادند یافته ام و آن چیزی نیست بدهی حضرتش به دولت سازندگی و هکتارها زمینی که در سالهای آن دولت معزز دریافت کرده اند.
    متاسفانه این عین حقیقت است که : شجریان ناچار بود تاوان آنچه را که در نهان نوش جان فرموده بود ، پس بدهد.

    از شما که نوشته های مرا نیز تحمل فرمودید متشکرم
    والعاقبه للمتقین

    • ۱- من معتقد نیستم که با هر جمله و مثالی توهینی صورت گرفته ‌است. اینقدر هم نباید نازک‌نارنجی بود!

      ۲- باز هم تاکید می‌کنم که ما مجاز به ورود به حریم خصوصی دیگران از جمله شجریان نیستیم. شرکت شجریان در برنامه‌ی سبزی پاک‌کنی یا در موج سبز یا هر سبز دیگری به شخص او مرتبط است.

      ۳- شجریان هنوز هم انسان سیاسی به آن معنا که بیاید هم و غم‌اش را روی سیاست بگذارد نیست. اما به این معنا که به اتفا‌ق‌های پیرامونی‌اش بی‌تفاوت نباشد، چرا هست. شما هم هستی. من هم هستم. باید اینگونه باشد. مگر سال‌ها این مباحثه جریان ندارد که دین و سیاست از هم جدا هستند یا نه؟
      اگر به جدایی سیاست از عرصه‌های مختلف (از جمله از هنر و هنرمندان) اعتقاد داریم، به جدایی دین از سیاست هم باید تن بدهیم.
      سایر امور نه بصورت تمام، اما سایه‌وار با امور دیگر اشتراکاتی دارند. همین آواز اصیل ایرانی که بر پایه ادبیات کلاسیک ایرانی است مشحون است از احساس مبارزه. مبارزه با ظلم، رذائل اخلاقی و…
      شجریان همچنان از سیاست تام پرهیز می‌کند. او در زمان خاتمی، هاشمی یا هر دولت دیگری نیز به روند ارائه مجوز و بعضی ضوابط دست‌وپاگیر معترض بود. حتی کسانی (از جمله شاید همان نویسنده‌ی انصار نیوز) معتقد باشند که شجریان از بیخ و بن به حاکمیت اعتراض و نقد دارد. پس چگونه می‌تواند با دولت هاشمی ساخت و پاخت کرده باشد برای زمین و… .
      باز اگر می‌گفتی در دولت خاتمی،‌ باورپذیرتر بود.

      ۴- چه شجریان چه دیگران اگر رسانه‌ای موجود باشد که صدای آنها را انعکاس دهد، آیا به گفتگو با بی‌بی‌سی و دیگر رسانه‌های خارجی می‌پردازند؟
      همین تحریریه‌ی بی‌بی‌سی چه کسانی هستند؟ کسانی که در داخل فضایی برای فعالیت و انعکاس صدایشان نداشتند و روزنامه‌هایشان بارها تعطیل شد. و افسوس از اینکه نیروهای مستعدی که باید از استعداد آنها برای اعتلای وطن بهره برد،‌ برای ترقی بی‌بی‌سی استفاده می‌شود.
      دو سه نفر از خبرنگاران و مجری‌های بی‌بی‌سی از دوستان من هستند. چرا نباید در رسانه‌های وطنی از توانایی آنها بهره ببریم؟

      ۵- ممنون از اینکه وقت می‌گذاری و به تفصیل پاسخ می‌دهی.

  10. استاد گفت:

    ۱- شجریان انسان بدون تریبونی نیست؟ حداقل یه وبسایت معروف داره ، میتونست درکنار نامه ی معروفش به ضرغامی ، از یه روزنامه و یا سایت شرکت دل آواز استفاده کنه ، در ضمن طرفداراش از یه طرف میگن چون تریبون نداشته از بی بی سی استفاده کرده و از طرف دیگه میگن صدای استاد محتاج صداوسیما و رسانه نیست و در حقیقت استاد خودش یه رسانه ست ….کدومشو باور کنیم؟
    ۲- اونطور که از نوشته های متن موزونی برمیاد به هیچوجه قصدتوهین نداشته و خودشم تاکید کرده که شجریان واجد اون حرفاس ..خوب اگه غیر از اینه شجریان چرا اعاده ی حیثیت نمی کنه؟ برای مثال فرض کنیم کسی مرتکب (( بی شعوری )) بشه ، و دیگری بهش بگه : بی شعور!
    حالا طرفی که به بی شعوری متهم شده یا باید حقیقتو بپذیره و دم نزنه و یا برای اثبات خلاف این حرف اقدام کنه ، که اگه بتونه خلافشو ثابت کنه اونوقت در عالم منطق میشه گفت : طرف با گفتن کلمه ی بیشعور به فلانی توهین کرده ، در غیر این صورت توهینی اتفاق نیفتاده ، بلکه فقط (( حقیقتی )) بازگو شده.
    لذا موزونی ، همونطور که خودش گفته ، از روی آنتن انگلیسی های خبیث رفتن شجریان ناراحت شده و طاقت از کف داده ، نه نامه نوشتنش به ضرغامی.
    شما رفقا هم لطف کنید با گفتن این حرف نابجا که : (( استاد هر کسی رو قابل نمیدونن که جواب بدن )) خودتونو گول نزنین ، چون اگه استاد اینقدر بزرگ بود که نه نامه به ضرغامی مینوشت و نه روی انتن بی بی سی میرفت و نه میرفت (( سبزی بازی )) ، ضمن اینکه اگه این یارو موزونی قابل جواب دادن نیست ، خوب ما هم باید از استاد تبعیت کنیم و جوابشو ندیم !! نه اینکه اینهمه دشنام وناروا از دهنمون درآد ، اونم به عنوان هوادار شجریان!!!
    اگه خوب دقت کنید اولش میگه : (( مصاحبه ی شجریان رو که یا بی بی سی فارسی شنیدم طاقت از کف دادم )) این نشون میده که این آدم از اینترنت میتونسته آفلاین شنیده باشه (قابل توجه اونایی که گفتن چطور بچه های انصار بی بی سی فارسی میبینن؟) و فقط اینجا بوده که ناراحت شده و دست به قلم برده ، نکته ی مهم اینجاست که این آدم خودش اعتراف میکنه که از دوستدارای قدیمی صدای شجریان بوده و حتی در سال ۷۴ که شجریان از لاریجانی پول صداشو خواسته ، به عنوان یه طرفدار صدای شجریان ، تحمل کرده و همچنان طرفدار صداش مونده .. پس نمیشه گفت که : موزونی از دست شجریان بخاطر عدم رضایت پخش صداش ناراحته. بلکه این آدم وطن دوست ( هر کی که هست) از ریختن آب به آسیاب بی بی سی فارسی توسط شجریان ناراحت شده که مسلما حق داره.
    ۳- من نمیدونم دوستان چرا اینقدر شجریان رو برای خودشون بزرگ کردن و شخصیت های ذهنیشون در (( پارادایم شجریان )) فیکس شده؟
    و تا اونجایی پیش میرن که واسه همایون شجریان هم دارن (( بت )) میسازن؟ همه ی ما دیدیم و شنیدیم که همایون طی دو سه سال گذشته صداش از آنتن صداوسیما معرفی شد …. بله قبول دارم که همایون بخاطر پدرش دیر یا زود معرفی میشد….اما خداییش موزونی غیر ازاین گفته که شجریان با سکوتش که علامت رضایت بوده ، از کاتالیزور بودن صداوسیما برای پسرش حظ کافی روبرده؟
    ۴- من یه حرف حسابی دارم و اونم اینه که : موجی رو که نوشته این نویسنده ی بینوا ایجاد کرد کاملا رصد کردم و با خودم فکر میکردم که چرا همه ی مخالفان این نوشته ، عمدتا فقط با دشنام از موزونی پذیرایی کردن؟ چرا نوشته شو نقد نکردن؟واقعا چرا؟ میخواید بگین چون اون توهین کرده بود باید توهین میشنید؟ خوب اون شهامت داشت و به عنوان یه آدم (( آدرس دار)) مطالبی رو به شجریان نسبت داد و شجریان هم هنوز زنده اس…بهتر نیست پاسخ کلماتی مانند (( نمک به حرام )) رو خود شجریان به اون برگردونه؟ و ما به عنوان هواداران شجریان بشینیم با منطق ، حرفای موزونی رو جواب بدیم؟
    ۵- راستی اگه همین یه نقل قول از شجریان که گفته : (( اگر من آروغ هم بزنم این مردم مرا تحسین میکنند )) راست باشه ، که ظاهرا هم هست و خود من هم چند سال پیش از منبع دیگه یی شنیده بودم ، همه ی ما نباید در میزان احتراممون به شجریان تجدید نظر کنیم؟
    ۶- به اون نکته ی نوشته های موزونی دقت کردین؟..(( شاگردان کارگاه آوازتان این نکته را خوب میدانند ))؟؟ واقعا همه ی شاگردان کلاس نهایی شجریان مثل همایون امکان روی آنتن بودن رو دارند؟
    ۷- اما داستان کمک شجریان به بم : اگر شجریان خلوص نیت در کمک به بم داشت چرا بیریا و یکدفعه مبلغ رو به مردم بم نداد و برنگشت تهران؟
    چرا مثل همیشه سعی در اعمال غرورش داشت و سعی کرد بجای کمک به مایحتاج اون مردم بدبخت بیاد و مثلا باغ هنر بسازه؟
    چرا؟
    چون اگه پولا رو میداد مثلا خونه بسازن ، یا صرف آذوقه و پوشاک کنن … چند سال دیگه کمک شجریان هم مثل بقیه در یه رقم نقدی خلاصه میشد و برای خوشنامی خاندان شجریان اسمی نمیموند؟ که مثلا پنجاه سال بعد خلق الله بیان بگن : اینو شجریان ساخته!
    و دیدیم ناز و اطوار این استاد پر از غمزه ی ما دست آخر هم به قهر و غضب کشید و با کلی منت بم رو ول کرد و برگشت، چرا چون نذاشتن اونطوری که خودش میخواد صدقه شو خرج کنه؟
    ۸- من معتقدم بی بی سی تو این غائله ، اونقدر تو تنگنا موند که بالاخره مجبور شد شجریان رو هم (( خرج )) کنه.

    • ۱- بحث درباره‌ی تریبون نبود. بحث من شیوه بیان مطلب است. ورنه به تقدس و بت‌وارگی اعتقاد ندارم. باید فضای نقد جاری باشد. حتی نقد بزرگان. نقد نه تهدید جایگاه، بلکه فرصت خوبی است که از ورود سیاهی جلوگیری می‌کند.

      ۲- باور کنید که اینها بحث‌های مهمی نیست که ما کلی بحث کنیم که: چرا جواب نمیده؟ خوب بگو اگه حرفی داری بگو!
      به نظرم حرف‌های بچگانه‌ای است. آقای شجریان چه کار خلاف قانونی انجام داده‌است؟ به قول شما رفته‌است سبزی بازی. جرم است؟ پس تکلیف قانون اساسی و اصل ۲۷ آن چه می‌شود که برگزاری تجمعات را مشروط به آنکه همراه با حمل سلاح و توهین به اسلام نباشد آزاد می‌داند.

      ۳- اما بم. دوست عزیز، کشور ما به لطف خدا منابع و معادن مختلفی دارد و کشوری سرمایه‌دار محسوب می‌شود. اما چرا هنوز در این کشور فقر وجود دارد؟
      بدیهی است که مشکل نه از کمبود منابع مالی، که مرتبط با دانش استفاده از آن است.
      پیامبر گرامی اسلام می‌گوید: من از فقر امتم بیم ندارم؛ بلکه از سوء تدبیر آنان بیمناکم.
      این دانش در سطح عمومی به فرهنگ تبدیل می‌شود. آنچه ایران امروز ما با آن دست به گریبان است، ضعف فرهنگی است. پس این بهترین کار بود که شجریان با دوراندیشی فکری برای آینده‌ی مردم بم و کشور کند. درست که مردم زلزله‌زده‌ی بم در درجه‌ی نخست باید به کوتاه‌مدتشان رسیدگی می‌شد. اما این وظیفه‌ی دولت و نهاد‌های امدادی است.

      ۴- بی‌انصافی است که همایون را معرفی شده‌ی صدا و سیما بدانیم. من در اطرافیان خودم کسی را سراغ ندارم که همایون را از راه رادیو و تلویزیون شناخته باشد.
      بحث بر سر این نیست که کدام به کدام نیازمند است. ارتباط امری دوجانبه‌است و هیچیک از طرفین نمی‌توانند مدی باشند که من به تنهایی کسی هستم و این من بودم که به شما افتخار دادم…

  11. علی گفت:

    درود بر شما

  1. ۲۴ مرداد ۱۳۸۸

    […] پنجره | شجریان و ناخودآگاه ایرانی […]

  2. ۱ شهریور ۱۳۸۸

    […] پرونده‌ی‌ ویژه‌ی‌ ربنا | وبلاگ همایون شجریان ناخودآگاه ایرانی | ماتینه از تهی سرشار | ماتینه    ربنا: Play Now | Play in […]

  3. ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱

    […] «محمدرضا شجریان» آغاز کنیم که صدایش، همیشه هیجان‌برانگیز است. باز هم […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *