زبانم بسته‌است

نمی‌دانم چه می‌خواهم بگویم

زبانم در دهان باز بسته است…

مطالب مرتبط

بدون دیدگاه

  1. وحیده گفت:

    حنجره ها روزه سکوت گرفتند
    پنجره ها تار عنکبوت گرفتند

    عقده فریاد بود و بغض گلوگیر
    بهت فصیح مرا سکوت گرفتند

    نعره زدم عاشقان گرسنه مرگند
    درد مرا قوت لایموت گرفتند

    چون پر پروانه تا که دست گشودم
    دست مرا لحظه قنوت گرفتند

    خط خطا بر سرود صبح کشیدند
    روشنی صفحه را خطوط گرفتند
    شادروان “قیصر امین پور”

  2. خاطره سازگار گفت:

    باید عرض کنم که فرمایش شما صحیح ، اما در صورتی که طرف مقابل به اعتقادات یا همان قانون خود پایبند باشد .
    به فرمایش خود شما : به شرط آنکه آسمان ریسمان نبافیم که همان نتیجه‌ای رابگیریم که دلمان می‌خواهد.
    آیا اگر نتایج انتخابات به نفع ما نبود باید مردم را تحریک کنیم که به خیابان بریزند و به اغتشاشات دامن بزنیم ؟
    من فکر می کنم آقای موسوی مثل دوران نخست وزیریش که بدون توجه به حرفهای امام(ره) و مقام معظم رهبری ،وقتی در مواردی با مخالفت نمایندگان مردم روبرو شد لج کرد و استعفا داد . حال که نتیجه انتخابات به نفع خودش نیست لجبازی می کند.

  3. خاطره سازگار گفت:

    جالبه
    از کدوم قانون صحبت می کنید
    قانونی که یک کاندیدا به و سیله آن وارد عرصه انتخابات شد و به عنوان یک شعار از آن استفاده کرد بعد که در نتخابات پیروز نشد همان قانون را زیر پا گذاشت!

    • از قانونی که توسط همه‌ی ما نقض می‌شود. توسط همه‌ی ما. روح استبداد زده‌ی ایرانی از قانون گریزان است. در حالیکه مشکل‌ها به رعایت قانون قابل حل است. این قانون بارها توسط خود من و شما نقض می‌شود. اما به دلیل کثرت این قانون‌شکنی‌های ریز و درشت زشتی آن برایمان کمرنگ شده است.
      فرض بگیریم که آقای موسوی و طرفداران او قانون‌گریزی کردند و دائم ندا سر دادند که ما به سلامت انتخابات شک داریم. این وظیفه‌ی بدیهی برگزارکنندگان انتخابات است که اطمینان آنها را جلب کند. به این واسطه که حتی اگر فکر آنها اشتباه باشد، این فکر و تصور اشتباه بذر بی‌اعتمادی را در جامعه می افشاند. حاکمیت جدا از مردم نیست، چه مردم موافق، چه مخالف. چه مسلمان، چه زرتشتی و چه مسیحی. چه کرد، لر، ترک یا بلوچ. چه چپ یا راست. بهر حال می‌خواهد برای همین‌ها تدبیر کند. پس به اعتماد آنها نیاز دارد.
      نگویید مگر طلبکار هستند. چون من می‌گویم بله.
      ببینید بشر در قرن‌های گذشته وقتی از هرج و مرج و هر کی هر کی بودن خسته شد، اجتماعی تشکیل داد. دور هم جمع شدند و خواستند یک نفر بپذیرد که عهده‌دار کارهای آنها شود. آن یک نفر انتخاب شد و در واقع کارگزار و خدمتگزار آنها شد. طبیعی است که خدمتگزار باید به مردمی که به او مسئولیت دادن پاسخ بدهد.

      یک مثال ساده: همسایه‌های شما بر اساس شایعه‌ای به شما مظنون می‌شوند. آیا شما می‌گویید: خوب بشوند. آنقدر که جانشان هم در بیاید.
      یا اینکه با آنها گفتگو و اعتمادسازی می‌کنید؟ شما می‌خواهید با همسایگانتان در یک محدوده زندگی کنید. به اعتماد یکدیگر نیاز دارید.

  4. خاطره سازگار گفت:

    قابل توجه شما که نمیخواید ملت را ببینید و فقط عده ای خواص را ملت ایران می نامید .
    مردم ایران نه آن صاحبانٍ دستانٍ پینه بسته اند، و ایرانی تنها هموست که نمی پسندد و البته ندیدن جورها از ساده دلی است. اما داعیه داران فکرهای روشن و حق جلی کاش شما را مرحمتی بود بر دلهایی که از آنها نه آگاهید.
    کاش (برادر) مضحکه دست نااهلان نمیشد، کاش امروز ما نه به تقابل که به تعامل راهی به فردایی می جوییدیم در میان این همه هیاهوی سرد.

    • ۱- همینطور است که می‌گویید.
      ۲- اما با این کلی‌گویی‌ها کاری پیش نمی‌رود.
      ۳- پرسش همین است که بالاخره ملت کیست؟ هر کس می‌گوید آیا ملت را ندیدید که…؟ ملت به تنهایی نه آن کسانی هستند که شما می‌گویی، نه آنکه من می‌گویم یا دیگری می‌گوید. جمع اینها ملت است. ملت همه مردمند، با هر دیدگاه، مذهب، سلیقه و از هر قوم. اما برای ایجاد توازن میان اینها چه باید کرد؟ قانون حلقه‌ی مفقوده‌ی تاریخ ایران است. باید به قانون پناه برد.

  5. وحیده گفت:

    به خاطره سازگار

    “بسم الله الرحمن الرحیم”_”قل یا ایها الکافرون”_”لا اعبد ما تعبدون”_”و لا انتم عابدون ما اعبد”_”ولا انا عابد ما عبدتم”_”ولا انتم عابدون ما اعبد”_”لکم دینکم ولی دین”.
    (سوره مبارکه کافرون)

    ماه پیش نامه جمعی از کارمندان وزارت کشور به رهبری-فتواهای مصباح یزدی- برهنه کردن نظام-توهم-خیال-دروغ-اسلام طالبانی(صد رحمت به اسلام خوارج)- تحجر-مهدی اصغری-بدهکار صد و پنجاه میلیاردی دولت،میرکاظمی، کلت به دست ترک موتور نشانه به سمت مردم(رئیس کارخانه)-ایجاد رعب و وحشت و “خفقان”-عدم صدور مجوز برای معترضین-
    نه! چشمانم به من دروغ نمی گویند!دیدم!که چگونه برادر به روی برادر تیر می کشید!و چه کسی پاسخگو است؟”بای ذنب قتلت”
    لال شوم ، کور شوم، کر شوم، لیک محال است که من خر شوم.
    درود بر منجی عالم بشریت”مهدی صاحب الزمان”(عج)که نامش،ظهورش و غیبتش بازیچه دست این کوردلان گشته است.
    ترسم از آن روز که این سیاه پوشان موسوم به ضد شورش در برابرش قد علم کنند.
    وا اسلاما!
    وا عدالتا!
    وا صداقتا!
    وا مصیبتا!

  6. خاطره سازگار گفت:

    من شخصا آدم انتقاد پذیریم .
    اما جالب اینجاست که اینگونه که پیداست طرفداران آقای مهندس موسوی فقط دنبال مظلوم نمائی هستند .
    دیروز با مادری مصاحبه میکردم که در غم دوری دخترش می سوخت به چه جرمی؟
    تنها جرمش چادر روی سرش بود حجابی که نشانه ی حضرت زهرا(س) است . البته تا دو سه ماه پیش حجاب و شال سبز حرمتی داشت !
    پاسخ خون اینهمه انسان بی گناه را چه کسی خواهد داد ؟ شما که به خیابان می ریزید ؟ آقای مهندس موسوی ؟ یا خانم فائزه رفسنجانی ؟
    آقای موسوی شما که دم از قانون میزنید ، چرا قانون را زیر پا می گذارید ؟
    نکته قابل توجه اینکه بعد از مشخص شدن نتیجه شمارش مجدد قسمتی از آراء وقتی با جمعی از اعضای یکی از ستادهای آقای موسوی گفتگو می کردم پاسخ جالبی می دادند ( احمدی نژاد رای ها را آتش زده و رای جدید داخل صندوق ریخته )
    واقعا جای سوال است ؟؟!!!
    چه حرفهای جالبی
    ضمنا وقتی با وجود چنین تفاوت آراء بالایی طرفداران آقای موسوی باز حرف خود را می زنند، در واقع برای نظر مردم احترامی قائل نمی شوند فکر نمی کنم با مباحثه هم کاری پیش رود.

    • با مباحثه می‌توان پیش رفت. به شرط آنکه آسمان ریسمان نبافیم که همان نتیجه‌ای رابگیریم که دلمان می‌خواهد.
      به نظر شما وضعیت فعلی نتیجه‌ی چه شرایطی است. رسانه به عنوان یکی از ابزارهای دوران مدرن باید در خدمت بشر باشد تا از نزاع‌های خیابانی جلوگیری کند و صاحبان فکر و اندیشه یا حتی مردمان عادی بتوانند آنجا حرفهایشان را مطرح کنند و به قضاوت عمومی بگذارند. اما وقتی مجرایی برای بیان حرف نباشد حرفها به خیابان‌ها کشیده می‌شود.
      در تبلیغات انتخاباتی هم چنین است. رییس‌جمهور نباید در خیابان انتخاب شود، آنهم از طریق پوستر. باید این پروژه را بصورت کامل بر مبنای اندیشه و تفکر اجرایی کرد.
      باز هم اعلام می‌کنم که گفتگو با یکدیگر بهترین راه زدودن غبار سوءتفاهم است.
      یا در همین وبلاگ یا در چت‌روم:
      maatine [at] yahoo [dat] com

      بجای [at] @ و بجای [dat] . بگذارید. برای پنهان ماندن از چشم جستجوگرهای تبلیغاتی نشانی را آنگونه درج کردم.

  7. خاطره سازگار گفت:

    اندر احوالات این روزها!

    انگار شما هم از طرفدارای موسوی بودید ! پس بگذارید بگویم :

    زمانه‌ی عجیبی‌ست؛
    تکرار تاریخ معاصر و تاریخ صدر اسلام، اما با یک فرق مهم؛ مردمان تاریخ معاصر و امروز و این زمانه، پشت ولی زمانشان را خالی نکردند و تنهایش نگذاشتند.

    قرآن‌های سر نیزه و خدعه‌های عمرعاص و الله و اکبرهای سر پشت بام این شب‌ها، که البته هر شب کمتر می‌شود و بیانیه‌های از سر درماندگی گاه و بی‌گاه مردی که می‌گفت: “ادب مرد به ز دولت اوست” !!! چه شباهت‌های نعل به نعلی دارند با روش‌های آنانی که کارزار جمل را برپا کردند!
    و چه زیبا بود الله و اکبرهای دختربچه‌ی ۵ ساله همسایه ‌زرتشتی‌مان! که شاید در این بازار آشفته، ذخیره آخرتی باشد برای مردی با شال سبز! حیف که فقط یک شب آمد، آن هم برای ۵ دقیقه!!!
    و وای بر روزی که خودی‌هایشان! پته‌های پر نیرنگشان را نقش بر آب کنند و بگویند، برخی از اسرار مگو را!
    باز هم به غیرت تو، سید امیر حسین مهدوی، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین [انقلاب اسلامی]، که با تمام جوانیت، فهمیدی که چه شد و چه دست‌هایی از پشت پرده، روزهای قشنگ انتخاباتمان را به اغتشاش و بلوا کشید.
    و باید دیدنی باشد، چهره‌ی آن‌ها که داعیه سی سال انقلابی بودن را یدک می‌کشند! و هنوز در جهل مرکب خود غوطه‌ورند!
    آنهایی که نه خوابند که بیدارشان کنی و نه جاهل که پندشان دهی؛ بلکه عاقلند در خیانت خود و خود را به خواب کوری زده‌اند که عاقبتش موت است!
    آنانی که در مجمع روحانیون مبارز، بیانیه منافقانه صادر می‌کنند و یادآور می‌شوند مردان شورای حکمیت را! که علی(ع) را خانه نشین کرد و اگر آن روز یک ابوموسی اشعری بود و یک طلحه و زبیر، امروز، جمعشان جمع است در لباس پیامبر!!! به نام روحانیون مبارز!!!

    و این روزها هنوز منتظر ارائه اسناد و مدارک تقلب در انتخابات توسط مرد قانون!! و هم پیالگی‌هایش هستیم! تا مشخص شود خون تعدادی از جوانان این آب و خاک، دامن چه کسانی را آلوده است!

    و در پایان باید بگویم:
    “از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست”!

    • شما که پرونده‌ی همه را پیچیدی!
      مشکل اینجاست که یک‌طرفه بارمان آورده‌اند. شما برای خودتان، ما هم برای خودمان می‌نشینیم و پرونده‌ی طرف مقابل را می‌پیچیم.

      گویا پیام شما از مدل تولید انبوه است و احتمالا در وبلاگ‌های دیگر هم می‌توان آنرا خواند. اما من پاسخ دادم و حاضرم بیشتر با هم گفتگو کنیم. این که چند نفر موافق بنشینیم و هی همدیگر را باد کنیم که نشد کار!

  8. سلام
    ممنونم لطف دارید من هم وبلاگتان را لینک کردم
    آی طنز جای خوبی بود همیشه از آی‌طنز می‌آمدم و می‌خواندم و حیف
    جلسات آقای زرویی از این هفته برقرار است به احتمال زیاد فقط خبر قطعی را از کانون بپرسید

  9. ناشناس گفت:

    همه جان و تنم
    وطنم
    که بر باد رفت

    • علیرغم اینکه انسان محکوم به امیدواری است، اما در حال حاضر چنین حرفهایی به زبان خودم هم نمی‌آید.
      باید نظر به آینده داشت. گاهی سختی‌ها آدمی را می‌سازد.
      پس فعلا نمی‌گویم امید، اما ناامید هم نمی‌گویم!

  10. ناشناس گفت:

    سلامم را نمی خواهند پاسخ گفت/سرها در گریبان است/وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون/که سرما سخت سوزان است
    هوا بس ناجوانمردانه سرد است.
    چرا باران نیامد؟!
    چشمم به آسمان خیره مانده است.
    چه بر سر ایران و ایرانی آمده است؟
    وا اسفا!

  11. برای خودم فاتحه می خوانم این روزها….

  12. مريم گفت:

    روز مرگ آگاهی..
    روزی که رفت بر باد…

  13. حباب گفت:

    من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا پیش از هر فریادی لازم است!

  14. ناشناس گفت:

    حیف که اون روزای خوب همشون تموم شدن

  15. حبیبه گفت:

    زبانت اگر باز بود جای تعجب داشت!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *