گلشیفته به راز یا به فاش؟

عرفان ایرانی با سایه‌ای گسترده بر ذهنیت ما، پیوندی محکم با عشق عذری دارد. عاشق همواره دوست می‌دارد در سوز عشق باشد، و بر عشق خود وصل را چیزی جز پایان نمی‌پندارد. عاشق باید به شوق لحظه وصل همواره در تکاپو باشد. گویا لذت عشق نه در وصال که در فراق نهفته است.
سیطره رویکرد «خارج از متن» بر سویه‌های مختلف زندگی ایرانیان چنانست که پیروزی از شکست، روشنایی نه در دل بلندترین روز سال، که در بلندترین شب سال «یلدا»، زیبایی نه عیان که پوشیده و آزادی نه از متن روزهای روشن که در بطن استبداد جستجو می‌شود و در عرصه ادبیات و دیگر هنرها انعکاس می‌یابد. رد خواسته‌ها در متنی نه از جنس آن، که در فضایی ناهمگون، نا‌متجانس و غیر از آن دنبال می‌شود. در چنین فضایی ذهن‌ها دچار پیچیدگی می‌شود و به عرصه راز و رمز قدم می‌گذارد. شفافیت و بی‌پردگی، تعجب‌آفرین می‌شود. رازگونگی درون را پشت سر می‌گذارد و بر امور بیرونی هم، سایه می‌اندازد.
رویکرد آفرینش‌های هنری و ادبی به تاثیر از این فضا و ذهنیت معمایی و تعلیقی ما به کنایه، ایهام، ابهام و توصیف‌های لغزگونه تا مرز اشعار «صائب تبریزی» پیش می‌رود. معشوق بیشمار توصیف می‌شود، اما همواره به راز! تصویر مسطح دلربایان با موی مجعد، چشم خمار و لب لعل‌فام در متن، در ذهن مخاطب صورت‌های مختلف و متفاوت از یکدیگر می‌یابد. از این مرحله مخاطب فارغ از متن می‌شود و خود تصمیم می‌گیرد که چه اندام، موی و رویی برازنده آن «بت عیار» است.
ابهام و ایهام، سبب انتشار صورت‌های ذهنی می‌شود نه فراموشی. از اینرو ذهنیت ایرانی در انسداد تاریخی فضای اجتماعی، به رمز و رازآلودگی و معمایی بودن امور خو می‌کند و از آن لذت می‌برد. بر صدای گوینده رادیو و خواننده نادیده محبوب، تصویری برازنده در ذهن خویش نقش می‌زند و برای ستاره ورزش و سینما خلق و خویی ذهنی تعبیه می‌کند، گاه دور از واقعیت.
این ویژگی معلق، خود در میان حسن و عیب معلق است. رازگونگی به دوراهه تمرکز_انتشار واقعیت می‌رسد. مکاشفه سبب عبور می‌شود، ذهنیت او دلتنگ. رازی که گاه او را به حیطه توهم نیز سوق می‌دهد. همچنان دوست می‌داریم ستاره مورد علاقه همان باشد که می‌پنداریم. برملا شدن راز او _ آن، تصاویر ذهنی‌مان رابرهم می‌زند و زمینه‌ساز آشفتگی ذهنی می‌شود.
با انتشار تصویر «گلشیفته فراهانی» گویا او «فرد» می‌شود و با تمرکزی واقع‌گرایانه، از «تکثیر» در ذهن مخاطب فاصله می‌گیرد. ذهنیت عادت‌زده به واقعیتی می‌رسد که در آن، دیگر نشانی از موی مجعد نیست! گویا او هم از سطح موضوع متکثر و گاه رویایی به سطح آدمی عادی می‌رسد. با کشف این راز، چیزی از دست رفته و چیزی به دست آمده است. باید برگزید. هر یک، خصوصیاتی داراست. باید از این فضای موهوم گذر کرد. بیش از این نباید دل به زیبارویان شاعران بست. واقعیت‌هایی نیز در کار است. اما «ذهنیت» انسان تحت تاثیر «جغرافیای بومی» و همگام با آن است. پیشی گرفتن هر یک، دیگری را به محاق می‌برد و جامعه مبدا را دچار عارضه فرهنگی می‌کند. امروز در نقطه‌ای هستیم که هنوز به تصاویر معمایی نیاز داریم، هر چند کمرنگ‌تر از معماهای سبک هندی. معما که لو می‌رود، گویا باخته‌ایم!

مطالب مرتبط

بدون دیدگاه

  1. برگ گفت:

    چرا رک و راست نمی گویید منظورتان این است که با روسریش خوشگلتر بود؟! خیلی عامیانه میشه، نه؟ پس درجه روشنفکری رو می بریم بالا… اظهار نظرهای فیلسوفانه… خوب، حالا بهتر شد!

  2. سلام…
    خیلی خوش حالم که به شما رسیدم در مرود ماتینه قبلا شنیده بودم.
    یش از این خواستار تعامل می باشیم.

  3. سلام عزیز
    چی بگم؟؟
    زیاد ذهنمودرگیر خیلی از مسایل نمی کنم
    اما ذهنیتتو ستایش میکنم
    با یک غزل به روزم

  4. محمدرضا گفت:

    اول سلام
    قشنگ مینویسی معلومه رشته تحصیلیت ادبیاته
    اما بهتر نیست بیشتر راجع به اون تحقیق کنی بعد بنویسی ؟
    راستی حرفاتم خیلی دو پهلوست .
    ببخشید اما یه انتقاد کوچیک بود . نمی گم حرفات درسته اما از رک بودنت خوشم امد .
    سایت نویسنده های منتقد رو دارم راه اندازی می کنم . همینجا میگم حتماً از شما هم دعوت می کنم .

  5. پاپیروس گفت:

    به نظر من گلشیفته بچه نیست . او مختار است هر طور که می پسندد زندگی کند . زندگی خصوصی و هنری اش به خودش مربوط است .
    البته هر کسی مختار است هر طوری فکر کند ولی بهتر است جبر در کار نباشد و آزادانه انتخاب شود .

  6. ری گفت:

    شاید اگر هر هنرپیشه ی دیگه مون هم این موقعیت رو داشت همین کارو می کرد

  7. فری گفت:

    ممنون از پست و متن قشنگی که برام میل کرده بودین… سر بزنید خوشحال میشم

  8. سلام
    ممنون … قبلا این پست رو خونده بودم
    تا بعد

  9. حمید گفت:

    با سلام
    متاسفانه وضعیت فرهنگی در میان هنرپیشه های زن مناسب نیست.
    باید منتظر بالاتر از این باشید.

  10. هانيه فتاحي گفت:

    مطلبی که درباره خانم فراهانی نوشته بودید، ریشه جامعه شناختی داشت.
    هشت نما از آزادی هم زبانی تازه داشت و انتخاب موضوعات هم مناسب و به جا بود.

  11. نفیس گفت:

    سلام
    حس می کنم زرق و برق محیط گلی رو گرفته باشه
    اما به هر حال بازیگر مستعدیه
    امیدوارم موفق باشه
    اما سیاست امریکا چیز دیگه ایه….
    و کسانی امثال ای جوان دستخوش این سیاست هستند
    موفق باشین

  12. مينا گفت:

    سلام
    چرا پشت سر مردم حرف در میارید؟

  13. حبیبه گفت:

    می بینم که گلشیفته با این کارش ذهن تو رو به قول خودت آشفته کرده!
    کاش…

  14. بردیا گفت:

    خدا شما رو شفا بده. مثلا خواستی نشون بدی چه نگاه خاص و متفاوتی داری؟ شماها بیمارید واقعا. ساده ترین رو مسائل اون چنان پیچیده میکنید که خودتون هم توش میمونید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *