ویژه‌نامه نوروز

از ماست که کار انگلیسی‌‌هاست!

دایی جان، در این رمان ناخودآگاه تاریخی به زبان آمده ماست. تجربه‌ها و مشاهدات تاریخی‌اش او را به مکاشفه‌هایی رسانده که باورپذیر نیست و در ذهنش با ناخودآگاه تاریخی‌اش هم درآمیخته و از آن افسانه‌ای ساخته که هر چند ممکن است الزاما واقعیت نداشته باشد، اما خالی از حقیقت هم نیست.

عشق عذری به بهار

عشق عذری به بهار

اگر به شور و شوق باشد، برای من آن بخش از نوروز جذابیت دارد که هنوز نرسیده. وقتی رسید هر روزش روزی است مثل روزهای دیگر سال. اما وقتی نرسیده،‌ نه! مثل «عشق عذری»...

جناح خشکسالی، جناح سیل

گزارشی طنزآمیز از وضعیت محیط زیست ایران در سال ۹۷
از زباله‌‌های جنگلای شمال که محاله یادم بره، تا حفاظت گورخرانه از تالاب انزلی، ابرهایی که به پایین‌شان نگاه می‌کنند، از آب که نداریم بخوریم، اما در آن غرق می‌شویم. خاک‌دزدی و بودار شدن تهران!

چقدر سیب‌زمینی بهت نمیاد!

چقدر سیب‌زمینی بهت نمیاد!

محصول سیب‌زمینی را که برداشت کردیم، بابا گفت «خاک بر سرت که آخر عمری باعث سرشکستگی شدی. عمری با آبرو زندگی کردم! آخه بعد از برجام کسی سیب‌زمینی و پیاز و شلغم و اینجور محصولات عامه‌پسند می‌کاره؟

سال کم تخمی و رو فرمی!

سال کم تخمی و رو فرمی!

چه قدقد کردنا! جا نزنین‌ها. واسه ذهنیت خروس‌سالاریه. ما اگه خودمون روی فرم نگه داریم، هیچ کس تخم‌مون رو هم نمی‌تونه بخوره. چه برسه به گوشت‌مون!
شما این کارا رو بکنین…

هنوز پرچم سالنامه‌ها بالاست

به آرشیوهای اینترنتی دلخوش نکنید. هنوز سالنامه‌ها بهترین روایِ سالِ رفته‌اند. به دیگران سالنامه «چلچراغ» را عیدی بدهید. در این شماره سه طنز به شما تقدیم کرده‌ام.