خاطره

بیداریِ سحرگاهِ آمیخته با خاطره

حاج غلامحسین با اینکه همیشه دوست داشت اوج بخواند و چهچه‌ بزند و اوج خواندنش مشتاق بسیار داشت، اما صبح‌ها با بم‌ترین صدا می‌خواند و تازه آن موقع معلوم می‌شد که چه بم‌خوانی خوبی هم دارد.

خاطره‌های عبوری

تهران برای من محل گذر بود، از کودکی. رد بشویم برویم خانه دایی مهدی در قلهک، محله زعفرانیه. یا برویم کوکاکولا خانه «خانوم تهرانی» که موهای سفید بلند داشت و خودِ خودِ مادربزرگ توی...

جان خاطره‌های ما

جان خاطره‌های ما

ما هنوز توی دنیای کودکی مانده‌ایم و هنوز کلاه‌قرمزی دوست داریم و حواس‌مان نیست اصلا چند سال‌مان است، که…

حیف است که من بمیرم!

ما که تا آخر عمرمان کارهای ناتمام داریم. اگر قبل از اینکه کارهایمان تمام شود ما را ببرند، یه کمی ناخوشایند است! | بخش‌هایی طنزآمیز و خواندنی از گفت‌وگوی عباس کیارستمی و آیدین آغداشلو

چگونگی «هاشمی» شدن در چند سوت

چگونگی «هاشمی» شدن در چند سوت

برای هاشمی شدن باید چند تا کشتی خاطره داشته باشید. دور زدن را بلد باشید. همه چیز زیر سر شما باشد. فامیل مشاهیر باشید و… | هفته‌نامه «چلچراغ» ۶۲۶