تک‌نوازی‌های الی گوراست

در جایی که خارج بود، بزرگی به نام «الی گوراست» زندگی می‌کرد. او در سال‌های سیاه حاکمیت نظریه‌ی «خرد جمعی» با تحمیل نظر جمعی مبارزه کرد و نظریه «گوراست» را ارائه کرد.
جمله‌ی معروفش سال‌ها زبان به زبان می‌گشت که گفته بود «این نظر منه»
او در فوتبال، موسیقی، تئاتر، نجاری، راه‌سازی و همه جا یک‌تنه با کسانی که می‌خواستد نظر گروهی خودشان را به او تحمیل کنند، یعنی با دیکتاتوری جمعی مبارزه کرد.

فوتبال
الی گوراست به عضویت تیم فوتبال «شوراشه» در آمد. او در اولین حضورش در میدان دو گل به ثمر رساند. ابتدا، نتیجه را یک بر یک مساوی کرد. البته تیم او عقب نبود. یکی هم جلو بود. اما به تیم خودی گل زد و گفت: جریان بازی یه‌طرفه بود. منصفانه نبود. برقراری توازن لازم بود!
چند دقیقه بعد با گل دوم «الی گوراست» تیم «شوراشه» یک گل جلو افتاد؟! نه بابا، عقب افتاد! او باز هم به تیم خودش گل زد که هم «زنده باد مخالف من» را در میدان ورزش زنده کند و هم خیلی چیزهای دیگر را زنده کند.
به او اعترض کردند که «چرا به خودی گل زدی؟»
الی گفت: اوا! آدم اختیار خودشم نداره دیگه!
اعضای تیم الی گوراست را شوت کردند. او گفت: بازیکنان بسیار شوت هستند و این اقدام یک دیکتاتوری تیمی منظم است!

کارگاه نجاری
در کارگاه نجاری مسئولیت‌ها تقسیم شد. الی مسئول سر هم کردن قطعه چوب‌ها شد که یک کمد یا تخت بسازد.
روزی که اولین مشتری سر و کله‌اش پیدا شد، الی گوراست یک مشت تیر و تخته تحویل مشتری داد. اعضاء گروه از اینکه الی به وظیفه‌اش عمل نکرده، ترش کردند.
گوراست معتقد است باید به مشتری اجازه داد با سلیقه‌ی خودش چوب‌ها را سر هم کند. زمان تحمیل تخت و کمد گذشته است.
پای او را از کارگاه بریدند. الی می‌گوید اعضاء کارگاه به دیکتاتوری دچار شده‌اند.

ارکستر بزرگ
الی گوراست در یک ارکستر بزرگ، میانه‌ی قطعه‌ی بتهوون، آهنگ «دلبرم دلبر» نواخت.
رهبر ارکستر به او اشاره کرد «عزیزم خیلی خارجی. بیا توو»
با مداومت و پایداری الی گوراست، بقیه‌ی نوازندگان کوچ افتادند. مخاطب‌ها موسیقی محصول مشترک بتهوون و الی گوراست را شنیدند. او پایه‌گذار موسیقی تلفیقی شد.
رهبر ارکستر از الی گوراست خواست ساز خودش را نزند.
الی گفت: اوا! آدم ساز خودشم نمی‌تونه بزنه؟ هر حق هر نوازنده است که ساز خودش رو بزنه. اصلا از نظر بهداشتی هم درست نیست.
در قطعه‌ی بعد، الی ساز مخالف نواخت. رهبر ارکستر کرایه ماشین الی را از جیب خودش پرداخت کرد که او برود غذای ظهر را آماده کند.
الی می‌گوید: رهبر ارکستر و سایر نوازندگان با یک سناریو از پیش تعیین شده که جلو همه‌شان هم بود، می‌خواستند حال منو بگیرن.
اگه قرار بود همه یه نت را بزنن، موسیقی بی‌معنا بود! اونها قدرت شنیدن ساز مخالف را ندارند. زنده باد ساز مخالف من!

جراحی
«الی گوراست» مدتی جراح قلب بود. بدون توجه به امر و نهی‌های سرپرست تیم جراحی نه فقط برای قلب بیمار تلاش کرد. بلکه جاهای دیگر بیمار هم ایراد داشت، برطرف کرد!
او حتی می‌خواست قلب بیمار را به خانه ببرد که سر فرصت در خانه جراحی‌اش کند که با دخالت‌های بی‌جای سرپرست تیم و دیگر جراحان روبرو شد.
الی می‌گوید: جراحان همه دست به یکی کرده بودند که من را ضایع کنند! این اقدام آنها نمونه یک دیکتاتوری پزشکی بود.

تئاتر
الی در صحنه تاتر هم خوش درخشید.
به او دیالوگ‌های کمی داده بودند. الی گوراست روی صحنه در اقدامی متهورانه و قابل ستایش روند داستان را تغییر داد و سهم دیالوگ خود را از ۵ درصد تا ۷۵ درصد افزایش داد.
بازیگرهای تاتر الی را با اردنگی بیرون کردند. الی می‌گوید آنها از اینکه دیالوگ‌های من تاثیرگذار بود و به چشم می‌آمد حسودی کردند.
آنها دیکتاتور هستند. وگرنه باید به حق دیالوگ‌گویی من احترام می‌گذاشتند. ضمن اینکه من با تغییر روند داستان، مخاطبان را خوشحال کردم.

الی گوراست «یونگ» به تو مدیون است. «یونگ» پس از تو نظریه‌ی «فردیت» را ارائه کرد!
الی جان، تو بی‌نظیری. تو تکی!

منتشر شده در
هفته‌نامه‌ی «چلچراغ» | ۶  مهر ۹۲ | شماره‌ی ۵۳۷

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *