طنز مکتوب و رسالت هیجان‌زدایی

به ما هم می‌گویید جوان؟!
پاسخ نه به فرد بیرونی، به فرد درونی

چند سالی است که خالی از هیجان شده‌ام. شبیه جشنواره‌ی طنز مکتوب. و چند گاهی است که بخاطر آیندگان نقد می‌نویسم. نقد از نفت برای آنها خیلی بهتر است. اما اگر قرار باشد جانبداری یا عقده‌گشایی باشد و جامه‌ای به شکل نقد بر آن بپوشانم، ترجیح می‌دهم آینده‌ به همان نفت گره بخورد تا نقد. چون نفت را می‌شود شست و رفت؛ اما نقد آلوده به غرض را نه.

لااقل در کلاس‌های کم‌نظیر خانم بهفر در دانشگاه و دکتر پاینده‌ی عزیز کمی این موضوع برایم جا افتاد. و حالا گاهی کسانی می‌گویند چرا اینقدر قیافه‌ی نقدهایت و برخی نوشته‌هایت جدی است؟ می‌گویم نقد است. اما انکار نمی‌کنم که بخشی از آن هم به خودم بازمی‌گردد. به خود من که خالی از هیجان شده‌ام، مثل جشنواره‌ی طنز مکتوب در این ۲۹ سالگی‌ام.

در روزهایی که هوای هیجان به سرمان زده بود، روزهای پیش از ۲۲ خرداد محمود دولت آبادی از پیری‌اش سخن به میان آورد
رئیس حوزه‌ی هنری هم در اختتامیه‌ی جشنواره‌ی طنز مکتوب از جوان‌ها گفت که بهتر است تا ۴۰ سالگی سمت طنز نروند. بلکه محافظه‌کاری سالهایی که به نام «میانسالگی» است و به واقع، نه دوران پیری، که دوران کهولت، آنها را نمی‌دانم از چه باز بدارد و به چه ترغیب کند؟

یک جمله‌ی معروف سر زبانهای ماست، وقتی از پیری حرف می‌زنیم. می‌گویند «دل باید جوان باشد» در اختتامیه جشنواره یاد همین جمله‌ی باطل شده افتادم. آپدیت‌اش کردم. خواستم بگویم اگر هوای دل به جان آدم می‌زند و تن آدمی همان شود، اگر به تبع «دلِ جوان» جان نیز جوان شود، پس ما به شناسنامه «زیر ۴۰ سالگان» حق داریم باز هم در جشنواره‌ی طنز مکتوب شرکت کنیم و سیزیف‌وار از بی‌هیجانی جشنواره و خودمان راهمان را بکشیم و برویم؟
این قلب ناتپنده‌ی ما گواه نیست؟ قلبی که دیگر نه برای شرکت در جشنواره که حتی وقت اعلام نام برندگان هم نمی‌تپد. مثل بالای ۴۰ سالگان که نه. قلب آنها هم می‌تپد. نمی‌دانم قلب چه کسانی دیگر نمی‌زند؟! حتما مردگان. نمی‌دانم دلیل این قلب ناتپنده چیست؟ بی‌هیجانی آزاردهنده‌ی جشنواره‌ای که می‌تواند پرهیجان‌ترین فستیوال کشور باشد، یا سیب‌زمینی بودن ذاتی خودمان. یا کلاس‌های نقد بهفر و پاینده؟

اما نمی‌دانم چرا وقتی آقای بنیانیان گفت: زیر ۴۰ ساله‌ها بروند پی کارشان، قلبم تپیدن گرفت. اصلا انگار ناف ما را با انکار و اثبات زده‌اند. همیشه وقتی انکار می‌شویم قلبمان می‌زند.
راستی وقتی آقای بنیانیان گفت: زیر ۴۰ ساله‌ها راه نیفتند و بیایند به جشنواره‌ی طنز مکتوب یاد مرحوم منوچهر نوذری افتادم و مهران مدیری و شوخی‌اش در برنامه‌ی نوروز ۷۲ که می‌گفتند: ۱۳ ساله‌ها راه نیفتند بیایند.
همینجور سن به میدان آمدن دارد می‌رود بالا. سن جوانی به ۴۰ می‌رسد. اما کاش جوانی تا ۴۰ بماند.

سن جوانی دارد به سمتی می‌رود و خود جوانی به سمتی دیگر. دارند می کشند ما را. سن جوانی به حرف مدیران دارد می‌رود بالا و ما باید تا چهل سالگی صبر کنیم. اما خود جوانی دارد از آن سمت فرار می‌کند. می‌رود حول و حوش نمی‌دانم شاید ۲۰ سالگی. می‌مانیم که باید به کدام ورمان برویم. بگذریم.

به فاضل ترکمن گفتم: خدا می‌داند اگر برگزارکننده‌ی جشنواره‌ی طنز مکتوب عموزاده‌ی خلیلی و بچه‌های چلچراغ بودند چه می‌شد؟ حتما به خاطر هیجان زیاد چند نفر روانه‌ی بیمارستان می‌شدند. برنامه‌های غیردولتی چلچراغ را دیده‌اید؟

پیش از جشنواره گفتگوی هیات داوران با خبرگزاری ها را می‌خواندم. به نظرم شیوه‌ی برگزاری و البته داوری(که اصلا به نتایج آن نظر ندارم) قابل نقد است. می‌خواستم با همان نگاه خشک و نقدمدارانه به کلیت جشنواره بپردازم.(که البته چنین خواهم کرد.) اما خواستم کمی از جوانی بی‌هیجان نسلی بنویسم که نه در مجامع سیاسی‌، که در جشنواره‌ی طنز هم طرد می‌شود.

نیاز است سطح مطالعه بالا برود، شکی در این نکته نیست. پیر و جوان هم ندارد. اما چرا هنوز میزان دانش و مطالعه به سن و سال ربط داده می‌شود؟ عجیب است.

بهتر است برویم همان بوقمان را بزنیم، اگر به چیزی متهم نشویم!

بازنشر از آی‌طنز

برای دریافت آخرین نوشته‌ها ایمیل خود را وارد کنید.

با هم می‌توانید رد ماتینه را بزنید! http://feeds.feedburner.com/maatine

مطالب مرتبط

۱۶ دیدگاه‌

  1. رودگر گفت:

    ممنون بابت لطفت

  2. آقای مومنی عزیز سلام
    شما را به افتتاحیه وبلاگ قسطنطنزیه دعوت می کنم . بفرمایید …

  3. اگر جوان ها هم قرار باشد محافظه کار باشند که دیگر باید کرکره پایین کشیدورفت
    (هر چند خودم کم محافظه کار نیستم!)

  4. جانا چند روزی است سخن از زبان ما می گویی ؟ اشتباهی شده ؟!! جای شما را با ما در بیمارستان عوض کرده اند ؟!
    عزیز ! واقعا کرم است کرم !! با چای و بیسکوئیت هم در نمی اید !

  5. سلام. سوال برات پیش اومد که چرا تا چهل سالگی نباید طنز نوشت؟ پس که اینطور! دقیقا منظور رئیس رو تو وبلاگم شرح دادم. باشد که دیگر هیچ کس گمراه نشود!
    نمی دونم چرا ولی وبلاگ تو از ده تا سایت خبری بیشتر بهم سوژه می ده!
    در ضمن، میشه مطبی که تو این مسابقه شرکت دادی (اگه تایپ شده داری) برای بفرستی؟

  6. fek mikonam pishtar az in az man be shoma reside v belax az shoma besyar be ma.vali ba vojode inke weblagam tanz nist doost daram joze peyvandaye webetoon basham…

  7. باهو گفت:

    سلام من تازه با نوشته هاتون آشنا شدم و از این آشنایی بسیار خوشحالم! حتی خوندن مطلب های قبلیتون در عین تلخ بودن لبخند رو روی لب انسان می نشونه ! موفق و پیوز باشید!

  8. fazel torkaman گفت:

    خیلی خوب و رندانه بود. با تشکر از دکتر پاینده و بقیهٔ اساتیدت ه شاگرد به این خوبی دارند.

  9. فرزام گفت:

    قشنگ بود…. تلخ بود اما خوب بود…

  10. سلام بر شما
    در جلسه ماهانه حوزه هنری خراسان آقایان آتبین محبتی و سعید ترشیزی
    که از انتخاب شدگان مرحله دوم بودند گزارشی را از وضعیت داوری و همچنین
    سطح کار انتخاب شدگان بیان فرمودند.
    واقعا از وضعیتی که بیان شد متاسف شدم
    برای شما شادی و موفقیت آرزومندم

    • البته طبیعی است منی که رتبه نیاورده‌ام باید دلخور بشوم، که البته از سن و سال من گذشته!
      اما تاکید می‌کنم به خاطر آیندگان باید پس از فروکش کردن ناراحتی به نقد منصفانه بپردازیم و نظرمان را ابراز کنیم.
      فکر می‌کنم حوزه‌ی طنز در کشور به نظریه‌پردازی بیشتری نیاز دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *