جشن مه‌گرفتگی در زمانه عاریتی

اگر در موقعیت عاریتی نبودیم، همین حالا هم برای همین مه‌گرفتگی، درست مثل جشن هشتم آذر ۷۶ که برای شکست دادن استرالیا گرفتیم، باید در خیابان همه دست به دست هم می‌دادیم و شادی می‌کردیم.

چرا تمام نمی‌شوید، آقای شجریان؟!

آقای شجریان! سپاس که این همه آواز گذاشته‌اید که در نبود شما دست‌مان خالی نماند.
آقای شجریان! سپاس از این که وقتی زبان ما بند آمد، به جای ما حرف زدی و به جای ما خواندی و به جای ما غریدی. آقای شجریان سپاس که پشت ما در آمدی.

زیستن‌های مردد

نمی‌دانیم پاسخ چیست. مایلی‌کهن نزدیک‌ترین فرد به قرائت‌های رسمی هم به شک می‌افتد. این تصویری از تردید و استیصال و ناشفافی ماست که به چشم آمد.

فیلم سازی در گوشه شکسته

گویی خیلی مهم نیست که بازیگری بخواهد نقش خواننده و نوازنده موسیقی را بازی کند و نداند اصلا ساز را چگونه باید دست بگیرد و چگونه پرده‌ها را بگیرد و چگونه مضراب بزند و…

عشق همیشه در مراجعه است

فقط یک رخداد است که از بازگشتن به آن و تکرار رنج‌هایش استقبال می‌کنم. دوست داشتن و عشق؛ که این بار جور دیگر ببینم و پیش بروم و از فراق پیشگیری کنم.

از هیولاها تا ارواح مطروب چلچراغ

مجله‌ای که از آغاز به‌عنوان «رسانه صداهای خاموش و به حاشیه رفته و به رسمیت ناشناخته»، به میدان آمد، کارخانه هیولاسازی بود، اما به رستوران هیولاخواری یا خانه هیولابازی تبدیل شد.